X
تبلیغات
خوب ، بد ، زشت

خوب ، بد ، زشت

زندگی ایده آل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 13:43  توسط رضا احمدزاده  | 

به دور از تجمل اما باشکوه زندگی کنید

صاحب یک خانه در جایی زندگی می کند که باوجود همسایه های پولدارش گذران زندگی در آن محله برایش سخت است. عامل بخش اعظم تصمیم گیری درست در امور مالی، آگاهی است و اینکه بدانید زندگی مسابقه و رقابت نیست. شما می توانید با داشتن مقدار کافی پول برای خریدن چیزهایی که می خواهید، زندگی کاملاً باشکوه داشته باشید.

پرسش:

من در محله ای زندگی می کنم که هزینه هایش بسیار بالاست. همسایه ها خانه هایشان را مدام بازسازی می کنند و ماشین های شیک و آخرین مدل سوار می شوند. آنها به مسافرت های بسیار پرهزینه می روند و بچه هایشان با گران ترین اسباب بازی ها بازی می کنند.
قسمتی از من دوست دارد که با این همسایه ها دمخور شود و در خرج کردن از آنها پیروی کند اما واقعیت این است که از پس این هزینه ها برنمی آییم. قسمت دیگر من واقعاً نگران است که مبادا بچه هایم با نشست و برخاست کردن با این آدمها درگیر این مسائل شوند. آیا توصیه ای برای من دارید؟

پاسخ:

بخش عمده ای از تصمیمات هوشیارانه در مسائل مالی این است که آگاه باشید و بدانید که زندگی مسابقه و رقابت نیست. زندگی چیزی است برای لذت بردن از آن.
برای لذت بردن از زندگی لازم نیست یک ماشین مدل بالا را سوار شوید یا در و دیوار خانه تان پر زرق و برق باشد. اگر بخواهید با چیزهایی که مالک آن هستید درمورد زندگیتان قضاوت کنید، مطمئناً هیچوقت خوشبخت نخواهید بود.
شما می توانید خیلی ساده با داشتن پول کافی برای خرید چیزهایی که لازم دارید خیلی خوب و غنی زندگی کنید. وقتی به چیزی نیاز ندارید اصلاً چه لزومی دارد آنرا بخرید؟
دامی که عده زیادی در آن گرفتار می شوند تمایل به تحت تاثیر قراردادن دیگران با متعلقاتشان است. این کار فقط آنها را گرفتار بدهی ها و وام های بسیار می کند. همسایه های شما هم احتمالاً در همین دام گرفتار شده اند. هیچ نیازی نیست شما هم به آنها بپیوندید.
به جای اینکه پولتان را برای وسائل تجملی خرج کنید که اصلاً هم به آنها نیازی ندارید، توصیه ما این است که یک کار عملی تر با آن پول انجام دهید. مثلاً آن پول را در حساب پس اندازتان گذاشته یا در کار بیندازید تا پول بیشتری عایدتان کند.
گاهی اوقات تمایز بین چیزهایی که نیاز دارید و چیزهایی که دوست دارید داشته باشید خیلی سخت است. قبل ازاینکه به مغازه بروید و وسیله ای را برداشته و به سمت صندوق بروید، از خودتان بپرسید آیا می توانید بدون آن وسیله زندگی کنید یا نه. اگر هنوز هم دوست داشتید آن را داشته باشید، ببینید آیا می توانید بیشتر صبر کنید. به تعویق انداختن خرید به شما زمان بیشتری می دهد که فکر کنید آیا واقعاً آن شیء را می خواهید یا فقط از روی هوس می خواهید آنرا داشته باشید. همچنین باید در نظر بگیرید که آیا می توانید با خریدن دست دوم همان چیز کمی در خرج کردن صرفه جویی کنید یا نه. اگر فکر می کنید که واقعاً باید یک ماشین مدل بالا سوار شوید، می توانید با خریدن یک ماشین مدل بالای دست دوم به جای نوی آن کلی صرفه جویی کنید.
درمورد بچه هایتان هم باید بگوییم که بله جو محله بر ارزش های مالی اقتصادی بچه ها اثر می گذارد. بهترین کار این است که درمورد ارزش های خودتان با بچه ها حرف بزنید تا برایشان روشن کنید که چرا اینکار را می کنید. و مثل بقیه مسائل بچه داری دعا کنید که درس ها و نصیحت هایتان روی آنها تاثیر بگذارد.
می توانید محله سکونتتان را هم تغییر دهید. خیلی از افرادیکه می بینند با فضای محل سکونتشان مشکل دارند خانه شان را عوض می کنند. شما در وهله اول یک اشتباه کرده اید که در آنجا خانه خریده اید اما با ماندن در آنجا اشتباه دوم را مرتکب نشوید. آنجا ماندن فقط همه چیز را سخت تر می کند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 13:39  توسط رضا احمدزاده  | 

الگویی برای داشتن زندگی بهتر

 الگویی برای داشتن زندگی بهتر

الگویی برای داشتن زندگی بهتر

از حضرت جواد الائمه عليه‏السلام بياموزيم1

انسان، يك موجود اجتماعى است و بدون ارتباط با افراد جامعه، هرگز نمى‏تواند به مراحل رشد، كمال و سعادت برسد. و در اين زمينه موفقيت انسان در گرو جلب دوستى ديگران است. به اين سبب، هر كسى در اين جهان دوست دارد تا در دل انسانها نفوذ كرده، طرف مقابل را با خود هم رأى و هماهنگ كند؛ زيرا براى موفقيت در يك تعامل اجتماعى، بهترين گزينه و روش، همان نفوذ در دل افراد جامعه و فتح دل آنان است.
رمز توفيق پيشوايان دينى ما، به ويژه رسول مكرم اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز در ارتباط قوى و تنگاتنگ اجتماعى با مردم نهفته است. آن گراميان براى نيل به اهداف آسمانى و مقدس خويش تلاش مى‏كردند تا دل و جان مخاطبان را تسخير كنند و ارزشها و معارف الهى - انسانى، بهتر و عميق‏تر در وجود مخاطبانشان جاى گير شود.
به همين دليل، قرآن كريم در ميان آن همه معجزه‏ها، كرامتها و فضيلتها، انگشت اشارت را به سوى اين رمز، نشانه مى‏رود و بالاترين پيروزى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را نفوذ آن بزرگوار در دلهاى مردم مى‏داند. قرآن مجيد درباره مهم‏ترين راز موفقيت آن جناب مى‏فرمايد:
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ»؛ «به بركت رحمت الهى، در برابر مردم، نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب و در كارها با آنان مشورت كن؛ اما هنگامى كه تصميم گرفتى، [قاطع باش و] بر خدا توكل كن؛ زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.»
در اين آيه شريفه، نكته هايى كليدى در توفيق ارتباط با مردم به چشم مى‏خورد كه براى همه انسانها، به ويژه مبلّغان اسلامى و كسانى كه با عموم مردم سر و كار دارند از ضروريات است. برخى از اين نكته‏ها عبارت اند از:
1. نرمى و مهربانى؛
2. اجتناب از تندى و خشونت (مگر در مراحل آخر كه ديگر راهى نمانده باشد و به قول حافظ: آخِرُ الدَّوا اَلْكَىْ)؛
3. عفو و بخشش؛
4. نظرخواهى و مشورت؛
5. طلب آمرزش از خداوند براى طرف مقابل؛
6. قاطعيت و ترديد نداشتن در هدفهاى مقدس؛
7. توكل و اعتماد به فضل و رحمت بى پايان الهى؛
8. و... .
آرى، مهم‏ترين رمز توفيق رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم عليهم‏السلام ، در صيد دلهاى پاك و مستعد را مى‏توان در ويژگيهاى خاص آنان در تعامل با مردم جستجو كرد. اوصاف برجسته و ويژگيهاى زيباى آنان در معاشرت با ديگران، دلهاى پاك و روانهاى سالم را به سوى آنان متمايل مى‏ساخت؛ زيرا آن گراميان، شايسته‏ترين انسانهاى عصر خود بودند.
به اين سبب، حقيقت جويان و سعادت طلبان عالم كه وجدانى آگاه و عقلى پويا و فطرتى ناب داشته و دارند - بدون در نظر گرفتن آيين و اعتقادات خود - با مطالعه زندگى، رفتار و سيره رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه اطهار عليهم‏السلام از عمق جان، مشتاق آشنايى و معرفت با ايشان مى‏شوند و در موارد بسيارى، مطالعه سيره و اخلاق پيشوايان دينى، آنان را به سوى حق و حقيقت رهنمون مى‏شود.
با توجه به نكات فوق، در اين فرصت از شيوه‏هاى امام نهم عليه‏السلام در ارتباط قوى با مردم، سخن خواهيم گفت و رازهاى توفيق اجتماعى را در سيره و سخن حضرت جواد عليه‏السلام بررسى مى‏كنيم. به اين اميد كه اين سلوك معنوى در دل و جانمان رسوخ كند و راه و روش آن بزرگوار در زندگى اجتماعى، چراغ را همان باشد.
عفو و گذشت
عفو و بخشش از صفات پسنديده‏اى است كه در وجود هر كس باشد، نشانه كمال اوست و ديگران نيز علاوه بر محبت قلبى، به ديده احترام به او مى‏نگرند. امام جواد عليه‏السلام كه كامل‏ترين انسان عصر خويش بود، در اين وادى، گوى سبقت را از ديگران ربود و اسوه بارز مردم در مقام عفو و بخشش بود. آن گرامى، حتى درباره مخالفان سرسختِ خود نيز، عفو و گذشت داشت.
حكيمه قرشى از بانوان صالح دوران آن امام مى‏گويد: بعد از شهادت آن حضرت، نزد امّ فضل، دختر مأمون و همسر امام عليه‏السلام رفتم تا به او در اين مصيبت، تسليت بگويم. او چنان ناراحت و محزون بود كه سخنانش با ناله و گريه‏هاى شديد همراه بود.من مقدارى با او سخن گفتم و وى را آرام كردم. سپس درباره كرامت، اخلاق ستوده، شرافت، بزرگوارى و اخلاص حضرت جواد عليه‏السلام گفتگو كرديم. در ميان سخن، ام فضل گفت: «آيا مى‏خواهى از موضوع شگفت انگيزى كه فوق تصور است و در ميان من و آن حضرت اتفاق افتاد برايت بگويم» با تعجب گفتم: «اين داستان چه بوده است؟!»
دختر مأمون گفت: از وقتى با حضرت جواد عليه‏السلام زندگى مشترك آغاز كردم، همواره غيرت نشان مى‏دادم و مراقب حركت و رفتار وى بودم كه مبادا همسر ديگرى داشته، يا درصدد تجديد فراش باشد؛ حتى گاهى سخنانى را كه از وى مى‏شنيدم در دل، به شك و ترديد مى‏افتادم و بسا اين وسوسه‏ها و تصورات مرا وادار مى‏كرد كه نزد پدرم، شكوه و گلايه كنم؛ اما پدرم مرا به آرامش دعوت مى‏كرد و مى‏گفت: «دخترم! او را تحمل كن و با همسرت مدارا داشته باش، او پاره تن رسول خداست.»
تا اينكه روزى نشسته بودم. دخترى وارد شد و بر من سلام كرد. گفتم: «تو كيستى؟» او گفت: «من دخترى از نسل عمار ياسر و همسر ابوجعفر، محمد بن على امام جواد عليه‏السلام هستم.» با شنيدن اين خبر، چنان آشفته خاطر شدم كه قادر به كنترل خود نبودم. وقتى او از نزد من بيرون رفت، بلند شدم و نزد پدرم رفتم و گزارش واقعه را برايش شرح دادم.
مأمون به شدت مست بود و به طور كامل، هوش از سرش پريده بود. وى با شنيدن خبر، چنان برآشفت كه از غلامش شمشير خواست و در حالى كه به شدت خشمگين بود، با شمشير برهنه به سوى منزل امام جواد عليه‏السلام حركت كرد. او ضمن حركت مى‏گفت: «به خدا قسم، او را مى‏كشم!» وقتى چنين ديدم گفتم: «انالله و انا اليه راجعون؛ من با همسرم چه كردم؟!» او رفت و من همچنان به خود مى‏پيچيدم و به صورت لطمه مى‏زدم. تا اينكه به اتاق امام جواد عليه‏السلام وارد شد.
او با شمشير حمله كرد و پشت سر هم، ضربات شمشير را بر بدن وى وارد مى‏كرد تا اينكه بدنش را قطعه قطعه كرد و سپس از اتاق بيرون آمد. من هم در حال اضطراب و پريشانى، پشت سر او مى‏دويدم. شب را تا صبح نخوابيدم.
فرداى آن شب، نزد پدرم رفته، گفتم: «پدر مى‏دانى ديشب چه كردى؟» گفت: «نه، چه كردم؟!» گفتم: «تو ديشب ابن الرضا عليه‏السلام را به قتل رساندى و او را با شمشير، قطعه قطعه كردى!» برق از چشمانش پريد و بيهوش شد. پس از مدتى به حال خود آمد و به من گفت: «واى بر تو! چه مى‏گويى؟» گفتم: «بله، به خدا سوگند! تو در حال مستى و با عصبانيت تمام به اتاق ابن الرضا عليه‏السلام رفتى و با شمشير او را به قتل رساندى!»
پدرم به شدت مضطرب و درمانده شد. سپس ياسر خادم را صدا زد و گفت: «واى بر تو! اين دخترم چه مى‏گويد؟» او گفت: «دخترت راست مى‏گويد.» در اين حال با دست به سينه و صورت خويش مى‏كوبيد و مى‏گفت: «انالله و انا اليه راجعون. به خدا قسم بيچاره شديم و به مهلكه گرفتارى افتاديم و تا آخر عمر رسوا شديم.» بعد گفت: «ياسر تو برو و خبرى بياور، عجله كن! چيزى نمانده است كه من قالب تهى كنم.»
ياسر رفت و به سرعت برگشت و با خوشحالى گفت: «مژده باد! من رفتم. حضرت جواد عليه‏السلام را ديدم كه صحيح و سالم در حال مسواك زدن بود. سلام كردم و گفتم: اى پسر رسول خدا! دوست دارم اين پيراهن خود را به من هديه دهى تا در آن نماز بخوانم و به آن تبرك جويم. هدفم از اين عمل، آن بود كه به بدن او نگاه كنم و آثار شمشير را ببينم. بدن او را ديدم، چنان سالم و سلامت بود كه ذره‏اى اثر زخم شمشير در آن مشاهده نمى‏شد.»
مأمون گريه كرد و گفت: «اين حادثه براى عبرت گرفتن اولين و آخرين كافى است. ياسر! برخى حركاتم را به ياد مى‏آورم كه ديشب چگونه با غضب شمشير به دست گرفتم و به اتاق او رفتم؛ اما موقع برگشت را هرگز به ياد نمى‏آورم. خدا اين دختر را لعنت كند. نزد ابن الرضا عليه‏السلام برو و سلام مرا برسان و بيست هزار دينار هم برايش ببر» و هداياى ديگرى نيز براى امام فرستاد.
ياسر نزد حضرت رفت و هدايا را تقديم داشت. امام به آنها نظر انداخت، تبسم كرد و گفت: «اى ياسر! آيا عهد بين او و پدرم و بين من و او اينگونه بود كه با شمشير بر من هجوم بياورد؟ آيا او نمى‏داند كه من ياورى و مدافعى (بى همتا) دارم كه مرا حمايت مى‏كند و از گزند حوادث مصون مى‏دارد؟» ياسر گفت: «سرورم! اى پسر رسول خدا! اين عتاب و سرزنشها را رها كن. به خدا قسم و به جدت رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سوگند! كه او نمى‏داند و كارهايش از سر عقل و انديشه نيست و جايگاه خود را در روى زمين نمى‏شناسد.
او نذر مهمى در راه خدا كرده است؛ عهد كرده است كه پس از اين، هرگز شراب نخورد و مست نشود؛ زيرا زمينه‏هاى نفوذ شيطان را در وجودش هموار مى‏كند. اى پسر پيامبر! هر گاه شما نزد او آمديد در اين زمينه چيزى نگوييد و بر او عتاب نكنيد.»
امام جواد عليه‏السلام با كمال بزرگوارى، تمام گذشته‏ها را به فراموشى سپرد و همسرش و مأمون را عفو كرد و فرمود: «اتفاقاً تصميم من هم همين بود.» سپس آن حضرت، لباسهايش را پوشيد و همراه تعدادى از مردم، نزد مأمون رفت. مأمون با چهره‏اى گشاده از آن حضرت استقبال كرد و آن بزرگوار را در كنارش نشانيد.
ساده زيستى
از عواملى كه در تعامل با مردم، رهبران بزرگ را محبوب قلبها مى‏كند، ساده زيستى و دل نبستن به مظاهر دنيوى و مفاخر آن است.
امام جواد عليه‏السلام به پيروى از پدران بزرگوار خود هرگز به تشريفات ظاهرى و تجملات، علاقه نشان نمى‏داد، زرق و برق دربار خلفاى عباسى در آن زمان براى بسيارى از مردم، فريبنده و جذاب بود؛ اما امام، هرگز خود را به تشريفات دنيوى نيالود و به اين دليل، دلبر و محبوب ديگران بود.
حسين مكارى در اين باره مى‏گويد: وقتى امام جواد عليه‏السلام در بغداد بود، به آن شهر سفر كردم. وقتى به دربار خليفه رفتم، امام را در يك زندگى مرفه و در نهايت جلال و تشريفات ملاحظه كردم. در دلم گفتم: «امام محمد تقى عليه‏السلام با اين زندگى عالى و مجلل، ديگر به آن زندگى ساده در مدينه بر نمى‏گردد. چه كسى از غذاهاى لذيذ و زندگى تشريفاتى و مجلل و راحت دست مى‏كشد و به زندگى ساده بر مى‏گردد؟!»
همين كه اين افكار به ذهن من خطور كرد، ديدم آن بزرگوار سر به زير انداخت. بعد از اندكى سر بلند كرد و در حالى كه از ناراحتى، رنگ صورت مباركش زرد شده بود به من فرمود: «يَا حُسَيْنُ خُبْزُ شَعِيرٍ وَ مِلْحُ جَرِيشٍ فِى حَرَمِ رَسُولِ اللَهِ اَحَبُّ اِلَىَّ ممَّا تَرَانِى فِيهَا؛ اى حسين! نان جو با نمك نيم‏كوب در حرم رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نزد من بهتر است از آنچه كه تو در اينجا مشاهده مى‏كنى.»
امام به حسين مكارى توضيح داد كه زندگى ساده برايش خيلى گواراتر از آن همه مظاهر دنيوى است؛ اما افسوس كه با اجبار حكومت، مجبور به سكونت در محيط اشرافى بود. آرى، براى مردان الهى، اشرافى‏گرى نه تنها لذت بخش نيست، بلكه آزار دهنده و غير متبوع نيز هست.
برخورد با هنرمندان غيرمتعهد
پيشواى نهم در راستاى ايفاى نقش خطير امامت و پاسدارى از ارزشهاى الهى در مقابل منكرات و كارهاى خلاف قوانين اسلامى به پاخاست و با تمام وجود با ضد ارزشها مبارزه كرد. آن حضرت نه تنها در محافل خصوصى، بلكه در جلسات عمومى و رسمى نيز هيچ گاه به متخلفان و حريم شكنان روى خوش نشان نمى‏داد؛ بلكه به شدت از اعمال زشت آنان بيزارى مى‏جست و اگر لازم مى‏شد از قوه قهريه و اقتدار امامت نيز در اين زمينه سود مى‏جست.
محمد بن ريّان مى‏گويد: مأمون براى خدشه دار كردن شخصيت حضرت جواد عليه‏السلام به هر حيله‏اى دست مى‏زد تا نقطه ضعفى در ايشان بيابد و با درشت كردن آن، مقام امامت را بشكند و با آلوده كردن آن بزرگوار به امور دنيوى، از كرامت، عظمت و هيبت آن وجود نازنين در ميان اجتماع بكاهد؛ اما تمام راهها را به روى خود بسته ديد و از اين جهت، خود را عاجز و ناتوان يافت تا اينكه ماجراى ازدواج دخترش را با حضرت پيش آورد.
او به اين منظور، محفل جشنى ترتيب داد و عده‏اى از كنيزان ماهرو و آوازه خوان را در آن جلسه گردآورد. سپس دستور داد هر يك از آنان جامى به دست گيرند كه داخل آنها پر از گوهرهاى گران قيمت بود و در مقابل امام جواد عليه‏السلام صف بكشند؛ ولى حضرت به آنان هيچ توجهى نكرد.
در آنجا مردى هنرپيشه، نوازنده و خواننده، به نام «مخارق» حضور داشت. مأمون، وى را براى گرم كردن مجلس فراخواند. او براى رضايت مأمون اظهار داشت: «اى امير! مطمئن باش، من به راحتى مى‏توانم خواسته شما را برآورم و او را به امور دنيوى و عيش و طرب وادارم.»
آنگاه مرد نوازنده، مقابل امام آمد و با ندايى، همه را گرد خود جمع كرد. سپس به خوانندگى و نواختن آلات موسيقى مشغول شد، مدتى تلاش كرد؛ اما پيشواى نهم نه تنها به او توجهى نكرد؛ حتى به راست و چپ خود نيز نگاه نمى‏كرد.
وقتى مرد نوازنده، گستاخى و بى ادبى را از حد گذراند و وجود مقدس امام را آزرده ساخت، حضرت سر را بلند كرده و به او نهيب زد: «اى ريش بلند! از خدا بترس!» همين جمله كوتاه، چنان او را مضطرب كرد كه از خود بيخود شد و آلات موسيقى از دستش افتاد و تا هنگام مرگ، ديگر نتوانست موسيقى بنوازد و از دستانش بهره ببرد.
وقتى مأمون از او پرسيد: «چرا نتوانستى به كار خود ادامه دهى؟» او پاسخ داد: «وقتى ابوجعفر به من نهيب زد، چنان رعب و وحشتى بر دلم افتاد كه هيچ‏گاه نمى‏توانم آن را فراموش كنم.» آن حضرت درباره امر به معروف و نهى از منكر مى‏فرمود: «مَنْ شَهِدَ أَمْراً فَكَرِهَهُ كَانَ كَمَنْ غَابَ عَنْهُ وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِيَهُ كَانَ كَمَنْ شَهِدَه؛ هر كسى در جلسه گناهى حضور داشته باشد؛ اما با آن مخالفت و آن را نكوهش كند، مانند اين است كه در آنجا حضور نيافته است و هر كس از جلسه گناهى غايب باشد؛ اما [در دل] به آن راضى شود، همانند كسى است كه در آن حضور يافته است.»
صبر و بردبارى
امام نهم عليه‏السلام در مقابل مصائب و گرفتاريهاى روزگار بسيار شكيبا و بردبار بود. آن حضرت در مقابل حوادث سخت و پيشامدهاى ناگوار، هيچ‏گاه آشفته و مضطرب نمى‏شد؛ بلكه با اتكال به خداوند متعال به صبر و تحمل روى مى‏آورد؛ البته اين در صورتى بود كه مشكلات به شخص حضرت روى مى‏آورد؛ اما درباره اصول اسلامى و حدود الهى كاملاً در مقام دفاع برمى‏آمد و موضع گيريهاى اساسى و حساب شده‏اى به عمل مى‏آورد.
آن بزرگوار، صبر بر مصائب را از بهترين صفات نيكمردان قلمداد كرده، مى‏فرمود: «الصَّبْرُ عَلَى الْمُصيِبَة مُصيِبَةٌ عَلَى الشَّامِتِ بِهَا؛ شكيبايى بر ناملايمات و مصائب بر شماتت كنندگان مصيب زده ناگوار است.»
مردى از امام جواد عليه‏السلام تقاضا كرد كه وى را نصيحت كند. امام فرمود: «اگر موعظه كنم، آن را مى‏پذيرى و بدان عمل مى‏كنى؟» سائل گفت: «آرى.» امام فرمود: «صبر را تكيه گاه و پشتوانه خود در رويارويى با فقر و ناكامى قرار ده.»
يكى از دوستان امام جواد عليه‏السلام طى نامه‏اى از گرفتاريهاى خود به حضرت شكايت، و مصيبت خود را در مرگ فرزندش عنوان كرد. امام در پاسخ نامه‏اش نوشت: «اَمَا عَلِمْتَ اَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْتَارُ مِنْ مَالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ اَنْفَسَهُ لِيَاْجُرَهُ عَلَى ذَلِكَ؛ آيا نمى‏دانى كه خداوند عزيز و جليل از مال و فرزندان مؤمن، بهترين آن را بر مى‏گزيند [و از او مى‏گيرد] تا در مقابل آن به او پاداش عنايت كند؟!»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 13:37  توسط رضا احمدزاده  | 

آئين زندگي در کلام امام علی علیه السلام

لين قسمت از وصاياي امام علي (ع) به فرزندشان امام حسن (ع) :
و من وصيّة له للحسن بن عليّ عليهما‌السّلام
کتبها إليه بحاضرين منصرفاً من صفّين
و از وصيت حضرت مولاست به حسن بن علي، که آن را هنگام بازگشت از صفين در محل حاضرين (1) نوشته است.
من الوالد الفان.
از: پدري که در آستانه مرگ ايستاده است.
المقرّ للزّمان،
و عبور شتابناک زمان ، به باورجانش نشسته است.
المدبر العمر،
و حيات اين جهان را پشت سر نهاده است،
المستسلم للدّهر.
و تسليم روزگار گشته است.
الذّامّ للدّنيا،
به نکوهش دنيا پرداخته است.
السّاکن مساکن الموتي.
در سراي مردگان مسکن گزيده است.
و الظّاعن عنها غداً.
و پاي در رکاب عزيمت فردا نهاده است.
إلي المولود المومّل ما لا يدرک،
به: فرزندي که دل به آرزوهاي محال سپرده است.
السّالک سبيل من قد هلک،
و پاي در مسير نيستي نهاده است.
غرض الاسقام،
در تيررس بيماري‌ها نشسته است،
و رهينة الايّام.
و وامدار روزگار گشته است.
و رميّة المصائب.
واماج مصائب اندوهبار قرار گرفته است.
و عبد الدّنيا.
و به بندگي دنيا در آمده است.
و تاجر الغرور.(2)
و به تجارت غرور مشغول گشته است.
و غريم المنايا.
و بدهکار وادي فنا شده است.
و اسير الموت.
و تن به اسارت مرگ داده است.
تجربه عيني و آشکار من از بد عهدي و بي‌وفايي دنيا و طغيان و سرکشي روزگار از يک سو ، و آغوش گرم و گشاده آخرت ، از سوي ديگر ، وادارم ساخت که تمام هوش و حواسم معطوف خودم باشد ، لحظه‌اي چشم از خودم بر ندارم و به ديگري نسپارم.
و حليف الهموم.
و هم پيمان دغد‌غه‌هاي غمبار گشته است.
و قرين الأحزان.
و هم نشين داغ‌هاي اندوهبار شده است.
و نصب الافات.
و در نشانه گاه آفات و بليات ، سکني گزيده است.
و صريع الشّهوات،
و زمين خورده و خاکمال شهوت‌ها شده است.
و خليفةالاموات.
و جانشين مردگان گرديده است.(3)
امّا بعد فانّ فيما تبينت من ادبار الدّنيا عنّي و جموح الدّهر عليّ و إقبال الاخرة اليّ ما يزعني عن ذکر من سواي، و الاهتمام بما ورائي،
فرزند جانم!
وصيت و سفارش من به تو: پرواي از خداست، و پاي بندي به دستورات او.
اما بعد:
تجربه عيني و آشکار من از بد عهدي و بي‌وفايي دنيا و طغيان و سرکشي روزگار از يک سو ، و آغوش گرم و گشاده آخرت ، از سوي ديگر ، وادارم ساخت که تمام هوش و حواسم معطوف خودم باشد ، لحظه‌اي چشم از خودم بر ندارم و به ديگري نسپارم.
غير انّي حيث تفرّد بي دون هموم النّاس همّ نفسي، فصدفني رأيي و صرفني عن هواي، و صرّح لي محض امري.
فهميدم که من پيش و بيش از آنکه مسئول مردمان باشم ، وظيفه‌دار خودم هستم. و بر اين دريافت و دغه‌غه‌ام ، عقل نيز صحّه گذاشت و از افتادنم به دام هواي نفس ، بازداشت. و تکليفم را بي‌هيچ پرده و پيرايه‌اي روشن ساخت.
فأفضي بي إلي جدّلا يکون فيه لعب، و صدق لا يشوبه کذب.
و مرا به کاري سترگ واداشت که بازي و شوخي بر نمي‌دارد. و با حقيقتي مواجه ساخت که هيچ دروغي از راستي‌اش نمي‌کاهد.
و (4)و جدتک بعضي بل و جدتک کلّي حتّي کانّ شيئاً لو أصابک أصابک أصابني، و کأنّ الموت لو أتاک أتاني،
و ديدم که تو پاره تن مني ، و بلکه بيشتر از آني ، تو برايم همه روح و جاني! هر بد و خوبي که سوي تو آيد، نصيب من شده است.
و اگر مرگ ، نشان از تو بگيرد ، جان مرا نشانه گرفته است.
فعناني من امرک ما يعنيني من أمر نفسي.
پس ، کار تو را کار خودم دانستم و هر چه براي خودم مي‌خواهم، برايت خواستم.
فکتبت إليک مستظهراً به إن أنا بقيت لک أوقنبت.
اين مکتوب را برايت نوشتم تا همواره تکيه‌گاه تو باشد و اسباب پشت‌گرمي‌ات، چه من بمانم برايت و چه نمانم.
- فإنّي أوصيک بتقوي الله أي بنيّ و لزوم أمره،
- فرزند جانم!
وصيت و سفارش من به تو:
پرواي از خداست،
و پاي بندي به دستورات او.
اهل معرفت معتقدند که همين دو جمله، در مسير سلوک و سعادت، کامل‌ترين کلام و تمام‌ترين حرف است؛ 1- پرواي از خدا 2- پاي بندي به دستورات او.
اين دو کلام، دو کليد است که قفل تمام گنج‌هاي عافيت و سعادت در هر دو جهان با آن باز مي‌شود.
بر اين اساس و بر اساس باقي فرازهاي نامه، مي‌توان ادّعا کرد که بقيه فرمايشات حضرت مولا از اين پس، شرح و بسط و تعبير و تأويل همين دو جمله است.

پي‌نوشت‌ها:

1- شارحين در مورد کلمه حاضرين بحث بسيار کرده‌اند، اما به هيچ نتيجه متقني نرسيده‌اند. ابن ابي الحديد مي‌گويد: من بررسي کردم و در آن نواحي، شهر يا محله‌اي به نام حاضرين (بر وزن خاسرين) نيافتم. احتمال پيشين ابن ابي الحديد اين بوده است که اين کلمه؛ حاضرين به صيغه تثنيه باشد، يعني ميان دو منطقه که هر کدام نام حاضر داشته‌اند. حاضر حلب و حاضر قنّسرين.
و برخي احتمال داده‌اند که حاضرين نامي آرامي باشد مانند صفّين و قنّسرين.
[و بنده عرض مي‌کنم: چه فرق مي‌کند که اين مکتوب شريف در کجا نوشته شده باشد، مهم اين است که چنين رشته‌اي از درّ و گوهر در هيچ کجاي ديگر پيدا نمي‌شود، جز در مخزن معارف مولا علي عليه‌السلام. اين کلمات بي‌بديل را ابتدا بايد بوسيد و بر ديده نهاد و سپس به مثابه نسخه‌اي حيات‌بخش و سعادت آفرين، دستور کار و زندگي قرار داد. ومن الله التوفيق]
2- متاع الغرور، تعبير قرآن است از دنيا. خداوند سبحان در قرآن کريم مي‌فرمايد: دنيا چيزي جز متاع غرور نيست. ما الحيوة الدنيا الامتاع الغرور. سوره آل عمران آيه 185.
3- همه اين صفات و مختصاتي که حضرت مولا بر مي‌شمرد، ترسيم و توصيف وضعيت انسان است در زندگي مادي و حيات دنيوي.
يعني اگر در عنفوان جواني هستي و در اوايل مسير ايستاده‌اي، چنين وضعيتي داري و اگر پا به وادي کهولت نهاده‌اي و به اواخر راه عمر رسيده‌اي، چنان موقعيتي.
4- در نسخه فيض‌الاسلام و ملافتح‌الله کاشاني «و» قبل از «وجدتک» نيامده ولي در نسخه شهيدي آمده.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 13:35  توسط رضا احمدزاده  | 

زندگی زناشویی ایده آل

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 15:31  توسط رضا احمدزاده  | 

هشت پند از قرآن برای داشتن زندگی بهتر

اي انسانها،به هوش باشيد،تا خود و مسير و مقصد خود را بهتر بشناسيد!»
روزي،امام صادق(ع) به يكي از شاگردان خود فرمودند:در اين مدت كه در حال يادگيري از من‌بودي، چه چيز آموخته‌اي؟ آن شخص عرض كرد:هشت موعظه از شما آموخته‌ام.حضرت(ع) فرمودند:آن هشت مسئله را بيان كن!
 
شاگرد بيان داشت:
1. فهميدم هر كسي هنگام مرگ،از آنچه دوست دارد جدا مي‌شود.سعي كردم تا دوستم كسي باشد كه در وقت مرگ از من جدا نشود، بلكه در تنهايي مونس من باشد و آن دوست،كارهاي نيك من است، چنان كه خداوند در قرآن مي‌فرمايد:«هر كس عمل بدي انجام دهد كيفر داده مي‌شود(نساء/ 123)،(و هر كه نيكي كند پاداش آن را مي‌گيرد)»
2. ديدم،گروهي به داشتن مال افتخار مي‌كنند و گروهي به نياكان خود مباهات مي نمايند و حال آنكه خداوند بلند مرتبه،افتخار را در تقوا و پرهيزكاري، قرار داده است. آنچه كه در قرآن مي‌فرمايد: «گرامي‌ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست».(سوره حجرات،ايه 13) پس،كوشيدم تا نزد خدا گرامي باشم.
3. ديدم مردم در ميان لهو و لعب و هوا پرستي غوطه‌ور هستند،اما از قرآن شنيدم كه مي‌فرمايد: «آنان كه از خداوند ترسيدند و پيروي از هواي نفس ننمودند، بهشت جايگاه ايات آنهاست».(سوره نازعات، ايه41 و 40) سعي نمودم تا در مقابل خواهش‌هاي نفساني بايستم تا خشنودي خداوند را به دست آورم.
4. ديدم هر كسي كه چيز نفيسي به دستش مي رسد،مي‌كوشد تا آن را در جاي امني در صندوقي گذاشته تا حفظ شود ولي خدا در قرآن مي‌فرمايد:«كيست كه به خدا وام (در راه خدا انفاق يا قرض الحسنه) بدهد،تا خدا چندين برابر به او عنايت فرمايد».(سوره بقره،ايه 245) من پاداش چند برابر را برگزيدم و صندوقي محفوظ تر از صندوق خدا نيافتم.تلاش كردم كه هر چيز نفيس و گرانبهايي را كه به دستم رسيد،براي روز نيازمندي(قيامت) در صندوق الهي ذخيره كنم.
5. ديدم مردم بر سر رزق و روزي حسادت مي روزند و حال آنكه خداوند در قرآن مي فرمايد: ما در دنيا رزق و روزي انسان را تقسيم كرديم. (سوره زخرف،ايه 32) بنابراين،بر هيچ كس حسادت نورزيدم و در برابر مالي كه از دستم رفت، افسوس نخوردم.
6. برخي از مردم با برخي ديگر دشمني مي‌كنند.خداوند در قرآن مي‌فرمايد:«شيطان دشمن شماست، شما نيز او را دشمن قرار دهيد».(سوره فاطر،ايه 6) بنابراين،به دشمني با شيطان پرداختم و از آن پس،ديگر با مردم دشمني نورزيدم.
7. ديدم،مردم در راه به دست آوردن روزي بسيار تلاش و پا فشاري مي‌كنند(هر چند از راه حرام باشد) حال آن كه خداوند در قرآن مي‌فرمايد:«نيافريدم جنيان و انسان را مگر براي پرستش خدا،من از آنها روزي و غذايي بر خود نخواسته‌ام(يعني روزي دهنده ما هستيم نه آنها)،خداوند روزي دهنده تواناست».(سوره ذرايات ،ايات 56 تا 58) دانستم كه وعده خدا حق است و گفتارش راست.اطمينان به وعده او پيدا كردم و راضي به رضايش گشتم،از اين راه،به بخشش خداوند دل بستم و ديگر به سراغ روزي (از راه حرام) نرفتم و به انجام وظيفه همت گماشتم.
8. ديدم برخي،به بدن سالم خود،اعتماد دارند و برخي ديگر به مال زياد خويش دل بسته‌اند و گروهي هم به افراد ديگر تكيه و اعتماد نموده‌اند،و شنيدم كه خداوند مي‌فرمايد:كسي كه پرهيزكار باشد،خداوند او را از گرفتاري‌ها بيرون آورده و روزي او را از راهي كه گمان به آن ندارد،مي رساند، و كسي كه به خدا توكّل نمايد،خدا او را كافي است».(سوره طلاق،ايات 2 و 3) با توجه به اين ايه، به خدا توكّل و اعتماد نمودم و از ديگران چشم پوشيدم.
امام صادق(ع) فرمودند:«احسنت، به خدا سوگند،تعاليم تورات، انجيل،زبور،قرآن و ديگر كتاب‌هاي آسماني به اين هشت موعظه بر مي‌گردد».

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 15:29  توسط رضا احمدزاده  | 

شادی واقعاً امکان‌پذیر است

یکی دو سال پیش، موقعیتی پیش آمد تا بتوانیم ساعتی را در یک مهد کودک، با بچّه‌ها بگذرانیم و درباره چند تا موضوع، آنها را به حرف بیاوریم و نظراتشان را بشنویم. خیلی مشتاق و هیجان‌زده بودم که بدانم کسانی که هنوز ذهن و روحشان مثل من، درگیر هزار و یک حساب و کتاب و باید و نباید نشده، کسانی که می‌شود گفت در این عالم، هنوز تازه‌واردند و رنگشان همان رنگی است که خدا به آنها زده، چه جوری می‌بینند، چه جوری قضاوت می‌کنند و چه جوری به آنچه که می‌خواهند، می‌رسند!
یکی از موضوعاتی که نه چندان اتّفاقی سراغش رفتیم و درباره‌اش حرف پیش کشیدیم، این پرسش بود که چه طوری خوش‌حال می‌شوید؟» یا به عبارت دیگر: چه شرایطی باید آماده شود تا احساس خوش‌حالی کنید؟». جواب‌هایی که گرفتیم، بسیار جالب بودند و البته غیر از این هم توقّع نداشتیم. آنها اکثراً با شرایط بسیار ساده و سطحی، خوش‌حال می‌شدند و غالباً برای خوش‌حالی، به ادوات و امکانات زیاد و پیچیده‌ای نیاز نداشتند.
از جمله پاسخ‌ها این بود که اگر پدر و مادرشان از آنها راضی باشند و آنها را همیشه دوست داشته باشند، آنها خوش‌حال هستند، یا اگر روزی به مادرشان کمک کرده باشند ـ مثلاً در خرید منزل‌ـ باعث خوش‌حالی زیاد آنها خواهد بود. قابل توجّه بود این که اگر خوراکی یا اسباب‌بازی را ذکر می‌کردند، صرف وجود آن به صورت کلّی، مثل توپ»، عروسک» یا خوراکی» باعث خوش‌حالی بود و نوع آن اهمّیتی نداشت.
نکته بسیار جالب، این جا بود که هر چه سن این بچّه‌ها بالا می‌رفت, همین شرایط جزئی، خاص‌تر می‌شدند، مثلاً لپ لپ یا پاستیل، جای خوراکی را می‌گرفت.
این بچّه‌ها هر چه بزرگ شده بودند، ذهنشان با حسابگری‌های دنیای آدم‌بزرگ‌ها، بیشتر درگیر شده بود. رسیدیم به جایی که پسرکی 5ـ6 ساله، در جواب این که: چه چیزی تو رو خوش‌حال می‌کنه»، رو کرد به دوست ما و گفت: می‌دونید خانم، امروز، همه چیز روی پایه پول می‌گرده. اونی که پول نداره، خوش‌حال نمی‌شه دیگه!».
توی دلم با بغض بهش گفتم: کوچولو! به دنیای بی‌پایه و بی‌ارزش آدم‌بزرگ‌ها خوش اومدی!
لذّت و لذّت بردن و در ادامه آن، احساس شادی و کامیابی داشتن، یکی دیگر از هزاران گرهی است که به کلاف سردرگمی انسان‌ها در جوامع امروز زده شده و لذّتجویی به معنای جستجوی لذّت در هر کجا و به هر قیمت و هر شیوه‌ای، آب شوری شده است که بُشکه‌بُشکه از ذهن انسان متفکّر امروز، بیرون می‌تراود و به جای‌جای عالم، صادر می‌گردد. غافل از این که اگر این مصرف‌گرایی رنگ‌آمیزی شده، قرار بود انسان را ارضا کند، تا به امروز کرده بود و کسی نیست که نیک بنگرد و بداند که تنها چیزی که از مصرف‌گرایی زاییده می‌شود، مصرف‌گرایی بیشتر است و نه لذّت؛ آن هم لذّتی که حداقل از امشب تا صبح فردا پایدار بماند.
یکی از دست‌هایی که گره لذّت را هر آن کورتر می‌کند و شاید شناخت و قطع آن بتواند گام بسیار بزرگ و مؤثّری در جهت نیل به لذّت و شادکامی باشد، لذّت بردن مشروط» است که سعی خواهم کرد در حد توان و حوصله مقال و مجال بگویمش.
مثالی می‌زنم. خانواده‌ای شامل خانمی 35 ساله، آقایی چهل ساله، با دو فرزند، برای تعطیلات پایان هفته، با یکی از دوستان خانوادگی‌شان قرار پیک‌نیک می‌گذارند و مقرّر می‌شود که آخر هفته، حسابی خوش بگذرد و قرارهای قطعی درباره ساعت حرکت و مکان و غذا و... را به روزهای آخر هفته، موکول می‌کنند.
متأسّفانه، تمام ذهن آقا و خانم در طول این چند روز، روی این مسائل می‌گردد: اگه باز بخواد که ناهار آماده بخریم که اصلاً خوش نمی‌گذره... وای! باز اگه بخواد اون جا پخت و پز راه بندازه و دود و دم کنه، چیکار کنم؟ کاش با خواهرم اینا قرار می‌ذاشتیم بیشتر خوش می‌گذشت! حتماً باز می‌خوان بِرن باغ کرجشون رو به رخ ما بکشن! من که اگه قرار نشه بریم دِه خودمون، اصلاً نمی‌یام. می‌خواییم بریم پیک‌نیک، نه اردوگاه کار اجباری! صبح زود، راه می‌افتیم. حتماً می‌خواد باز ما را کلّه سحر از خواب بیدار کنه!»، و هزار و یک اگر و کاشکی دیگر که همگی آنها از شرایط خوش‌گذشتن و لذّت بردن از پیک‌نیک خواهد بود. حدس زدن نتیجه، بسیار ساده است. بالأخره یکی از این همه اگرها باعث خواهد شد که بنای شرایط فراوان، فرو بریزد و پیک‌نیک باز هم خوش نگذرد!
روند ایجاد حالت شادکامی در انسان، از راه لذّت بردن از اتّفاقات و موقعیت‌های متفاوت روزمرّه، امری است که مکانیزم (ساز و کار) شناخته‌شده‌ای در بدن انسان دارد. دکتر پل پیرسال» در کتاب نسخه لذّت از زندگی» بیان می‌دارد که تحریک قسمت خاصّی از مغز به نام لیمبیک» ـ‌که کنترل لذّت را به عهده داردـ، باعث ایجاد لذّت و شادی می‌گردد و این تحریک، می‌تواند به ساده‌ترین شکل (مثلاً با دیدن رنگ‌های شادی‌آور و یا گوش کردن به موسیقی ملایم و یا با ریتم تُند و یا هر محرّک شادی‌بخش دیگری) تحریک شود و برای انسان، شادی به ارمغان آورد؛ ولی در صورتی که جلوی عملکرد سالم آن، توسّط افکار خود انسان گرفته نشود.
به بخش اوّل سخنم باز می‌گردم و همه شما را به یاد دورانی می‌اندازم که با دیدن شیء رنگی‌ای که به سرعت تکان می‌خورْد یا با دیدن کسی که به ما لبخند می‌زد، ساعت‌ها غرق در شادی می‌شدیم و این، دقیقاً به خاطر پیروی دقیق و بی‌قید و شرط از فطرت سالم و دست‌نخورده‌مان بود و پاسخی کاملاً طبیعی و سالم از جانب مغز، به این گونه محرّک‌ها! الآن هم می‌شود، امتحان کنید. روزی جلوی اینه بروید و برای خود لبخند بزنید و به چهره خود نگاه کنید. تا وقتی که به خود نگفته‌اید: نخند! احمق به نظر می‌رسی»، غرق در لذّت خواهید شد.
به اختصار بگویم که آنچه نمی‌گذارد ما از این غریزه طبیعی و سالم خود به درستی بهره ببریم، همان عقل حسابگر و فلسفه‌باف است؛ همان عقلی که لذّت بردن را در لابه‌لای هزاران شرط و راه ممکن و غیر ممکن، محصور می‌کند و در راه رسیدن انسان به آرامش و لذّت، مثل همیشه، اشکال‌تراشی و سنگ‌اندازی می‌کند؛ همان عقلی که خندیدن در اینه را برای ما حماقت جلوه می‌دهد، و به سادگی، خوش‌حال شدن را از نادانی و ناآگاهی یا به قولی الکی خوش بودن» به شمار می‌آورد و برای ما چنین تصاویری از لذّت و خوش‌حالی پدید می‌آورد.
چه بسیار شنیده‌ایم خاطرات تازه و شاد پدر و مادر هایمان را از سفرهای سی ـ چهل سال پیش، هشت ـ نُه نفر در یک پیکان یا ژیان! حال آن که در تلویزیون، به عنوان یک تیزر تبلیغاتی، به زوجی که بچّه‌دار شده‌اند، ماشین بزرگ‌تری از آنچه که داشته‌اند، پیشنهاد می‌شود و راحتی و آسایش آنها در گرو داشتن آن وسیله، عنوان می‌گردد. منصفانه بنگریم که کدام‌یک سود بیشتری می‌برند؟ صاحب کارخانه یا زوج جوان؟ (بماند که صاحب کارخانه هم سودش آبی به آسیاب کارخانه‌ای است بزرگ‌تر.)
راز آن سفرهای دسته‌جمعی چه بوده؟ ایا واقعاً قدیمی‌ها با ما تفاوت‌های بنیادین دارند؟
برای جواب، نکته دیگری از کتاب نسخه لذّت از زندگی» نقل می‌کنم که به قاطعیت هر چه تمام‌تر، گام نهادن در راه فراهم آوردن امکانات رفاهی برای لذّت بردن» را راهی بدون پایان قلمداد می‌کند.
دکتر پیرسال، با هفت تاجر بسیار موفّق در حرفه خود، با درآمدهای بیشتر از پنج میلیون دلار در سال، مصاحبه‌های غیر رسمی داشته و بیان می‌کند که رضایت آنها از زندگی، چیزی حدود 55 درصد است و این درصد، در رابطه با نزدیکان درجه اوّل آنها به چیزی حدود 32 درصد می‌رسد. او آنها را مدام در پی فراهم آوردن امکانات زندگی راحت می‌بیند، بدون این که حتّی یک شب هم، خواب راحت داشته باشند.
پس راز لذّت نمی‌تواند امکانات و شرایط باشد. باید به این امر، جدا از حرف‌های شعاری‌ای که تا به حال ذکر شده، فکر کنیم!
شادی واقعاً امکان‌پذیر است، اگر... هیچ اگری در کار نیست.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 15:28  توسط رضا احمدزاده  | 

لطف خداوند، شامل حال همسران مهربان است

گاهي بعد از مدتي زندگي مشترک، همسران به مرحله اي مي رسند که نسبت به هم بي پرده مي شوند؛ يعني عيب هاي يکديگر را مي شناسند و درگير موضوعات مشابهي از ايت دست مي شوند. اگر در چني شرايطي همسران به جايي رسيدند که احساس کردند ديگر نمي توانند با هم کنار بيايند، آبا به راستي تنها راه حل پيش روي آنها جداي است؟
بله. اين موضوع دقيقياً در قرآن هم آمده که اگر زن و شوهر به مرحله اي رسيدند که ديگر نمي توانند با هم زندگي کنند، بايد از هم جدا شوند.

اما سؤال اينجاست که معيار اين نتوانستن چيست؟

در قرآن آمده است، اگر زمان عده گذشت اما همسران باز هم به نتيجه اي نرسيدند، بايد از هم جدا شوند. منظور از زمان عده، زماني است که بين هسمران (مرد و زن)، تفرقه مي افتد و آنها تصميم به جدايي موقت مي گيرند، اما پس از جدايي موقت، باز هم به اين نتيجه مي رسند که ديگر نمي توانند با هم زندگي کنند؛ در چنين شرايطي، بايد اقدام به جدايي کنند. به عبارت ديگر، اگر واقعاً قادر به پايداري نيستند، از طلاق هراسي نداشته باشند؛ چرا که ادامه زندگي ناموزون، باعث مرگ تدريجي است.

اما قبل از رسيدن به مرحله جدايي، براي استحکام زندگي چه بايد کرد؟

روايات بسياري است، مبني بر اين که زن و مرد، بايد با هم کنار بيايند و حتي سخت ترين شرايط را تحمل کنند؛ نه اينکه با اولين مشکل، تصميم به جدايي بگيرند.
در روايت آمده: «مردي که بر بداخلاقي زن صبر کند، اجر ايوب را دارد و همچنين، زني که بر بداخلاقي مرد صبر کند، در قيامت، با حضرت فاطمه (سلام الله عليها) همنشين مي شود.» اين جا بايد تأکيد کنم که خداوند هرگز نمي خواهد همسران به سادگي از هم جدا شوند؛ در حقيقت، جدايي آخرين مرحله است.

پس قبل از جدايي، توصيه و تأکيد بر پايداري است؟

بله؛ همسران، قبل از هر اقدامي، به تلاش براي ادامه زندگي توصيه شده اند. هر دختري، با يک دنيا آروز خانه پدر را ترک کرده و خانواده پسر نيز به همين طريق، آن ها را هم با آرزوهاي بسياري فرزندشان را صاحب خانمان کرده اند؛ بنابراين، شک نکنيد که شيرازه چنين خانواده اي را از بين بردن، از گناهان بزرگ زندگي است؛ اگر همسران، بي جهت و بدون توجه به شرايط زندگي تصميم به جدايي بگيرند، بداند که هر دو ذليل مي شوند! هر چند مردها ممکن است به دليل غرورشان ادعا کنند که باز هم مي توانند بدون هيچ مشکلي تجديد فراش کنند، اما اي مردان! بدانيد که خداوند، مردي را که به زن اش ستم کند، قصاص مي کند. حتي گاهي اين قصاص، به شکل زني به شدت ناسازگار بر آنها وارد مي شود. پس، تا ميسر است، بر حکم پرودرگار، بايد به زندگي ادامه داد و صبر، تحمل و گذشت پيشه کرد، خوبي ها و بدي ها را کنار هم قرار داد و فرصت ها را غنيمت شمرد؛ در حقيقت، جدايي، تنها زماني جايز است که همسران احساس مي کنند، ديگر به هيچ وجه، قادر به ادامه نيستند و تصميم مي گيرند، بدون اين که رسماً از هم جدا شوند، به تنهايي و دور از هم زندگي کنند؛ در چنين شرايطي بهتر است طلاق بيگرند. اما باز هم تأکيد مي کنم، تا زماني که شرايط فراهم است، بايد حتي اگر زن و شوهر قهر هم مي کنند، يکديگر را ترک نکنند و در خانه کنار هم بمانند.

در چنين شرايطي، نزديکان، به خصوص پدر ومادرها، براي پايداري روابط فرزندان شان چه طور بايد برخورد کنند؟

من به پدر و مادر دخترخانم ها توصيه مي کنم که در مقابل فرزندشان با سياست رفتار کنند؛ يعني در مقابل شوهران، حرمت دختران شان را حفظ کنند، اما در غياب او، دختر را به ادامه زندگي تشويق کنند. خانواده ها، بايد ضمن حفظ حرمت هاي دختران در مقابل شوهران، آنها را به ادامه زندگي و اهميت دادن به زندگي توصيه کنند.
شما اشاره داشتيد به اين که زن و مرد بايد قبل از تصميم به جدايي، بر ماندن با يکديگر اصرار داشته باشند و تا آخرين مرحله، با شرايط زندگي کنار بيايند؛ اما بدون شک اين تحمل و کنار آمدن هم آدابي دارد...
همين طور است؛ اولين توصيه به زناني که شوهراني ناسازگار دارند، اين است که توجه خود را به خداوند زياد کنند؛ با توجه به پروردگار، عبادت و بندگي، خداوند، اين زنان را ياري خواهد کرد. اين ياري هم به دو شکل است: يا ياري رساندن به فرزندان آنها خواهد بود يا کمک به تغيير رفتار و روحيات همسران شان؛
در حقيقت، اصلاً از ويژگي هاي اوامر الهي است که هميشه و در پي هر واقعه اي، علت و معلولي وجود دارد؛ اما ما، گاهي به آنها آگاه نيستيم؛ يعني اگرعلتي در زندگي کسي پديدار مي شود، شک نبايدکند که معلول اعمال، خود اوست و اگر غير از اين باشد، يقين بداند که ضعف، در انجام شرط است (يعني براي آرامش مورد انتظار خود، بايد تلاش هايي مي کرده و شرايطي را مي ساخته که در اين باره کوتاهي و غفلت کرده است).
پس در حقيقت، ادامه زندگي قبل از هر چيز، تقوا، پرهيزگاري و توجه به خدا مي خواهد.
بله؛ اما بعد از توجه به خداوند، بايد سعي کند تا آن جا که مي تواند از درگيري با همسرش پرهيز کند؛ به اين معني که اگر شوهرش مردي تندخو و عصبي است، بر او به ديده يک بيمار نظر کند؛ چرا که وقتي رفتار شوهرش را به عنوان يک بيمار قضاوت کند ونه از ديد خشم و نفرت زندگي برايش گوارا مي شود.
البته هميشه هم بداخلاقي مشکل نيست، گاهي اختلاف از آن جا ناشي مي شود که همسران، بعضي از رفتارهاي يکديگر را نمي پسندند؛ مثلا شوهر، ميهمان نواز است و مشتاق رفت و آمد، اما همسر، به هر دليلي، به اين همه رفت و آمد علاقه اي ندارد و همين اختلاف رفتارها، منشأ ناسازگاري مي شود....
کلاً اختلاف نظرها بين همسران، به دو شکل رفتاري و کرداري بروز مي کند؛ در اختلاف هاي رفتاري، هر مردي موظف است زن اش را آزار و اذيت نکند؛ يعني اگر رفتاري مثل ميهمان نواز بودن، براي همسرش ناگوار است، مرد موظف است يا ميهماني ندهد، يا بيرون از منزل از ميهمانان اش پذيرايي کند. اروپايي ها اغلب در هتل از ميهمانان شان پذيرايي مي کنند. خلاصه اين که بايد با هم توافق کنند. زن و شوهر بايد بدانند که دو رفيق اند، نه دو مجري قانون!

اما اختلاف رفتارها معمولاً در مواقعي پررنگ تر مي شو که مرد، بعد از ازدواج، به موقعيتي مي رسد و وضعيت اجتماعي و منزلت او کاملاً تغيير مي کند؛ همين موقعيت و جايگاه تازه، ايجاب مي کند که متفاوت عمل کند؛ در حالي که زن، چون او را به عنوان همان آدم قبلي مي شناسد يا رفتارهايي که لازمه وضع جديد شوهر است را نمي پسندد، همين، منشأ تضاد واقعي بين آنها مي شود... شما براي اين قبيل همسران چه توصيه هايي داريد؟

در هر تضادي که بين همسران به وجود آيد، در قدم اول، مفهوم درک را نبايد فراموش کرد؛ اگر درک متقابل وجود داشته باشد، تحمل شرايط بسيار ساده تر مي شود؛ اما مرد نبايد فراموش کند که به همان اندازه که مي خواهد به غير (به ديگران) بپردازد؛ موظف است به همسرش هم بپردازد؛ وظايف زن را به خود او واگذار کند و (مرد) زجرها را خودش تحمل کند. اين ها همه، از وظايف ديني يک مرد است و اگر به اين وظايف عمل نکند، بايد بداند که زمنيه را براي جدايي فراهم کرده است. وظيفه مرد ايجاب مي کند، در جايي که نام، شهرت و کارش باعث ميشود که زن اش زجر بکشد، اگر نمي تواند رضايت همسرش را فراهم کند، خودش موظف است اين زحمت را به عهده بگيرد، نه اين که به همسرش تحميل کند. در حقيقت، مشکل ما اين است که اول، حق خودمان را در نظر مي گيريم و بعد حق ديگري را! و چه ظلمي از اين بدتر که مرد، در زندگي، تنها لذت ها و منافع خود را در نظر بگيرد و همسرش را فراموش کند.
اگر همسر مردي خوش خلق نست، وظيفه مرد است که بر اوترحم کند و با ديده محبت به او بنگرد؛ زيار به هر ترتيب، خداوند، زن را چه خوش خو و چه بدخلق، «ريحانه» خوانده است؛ زن، هر رفتاري که داشته باشد، مادر فرزندان مرد است و زجر بچه داري را تحمل مي کند؛ پس بر مرد است که حق زن را رعايت کند. در روايات آمده است، اگر مردي نخواهد به درد دل همسرش گوش فرادهد، خداوند، همان روز او را قصاص مي کند. روايت است که مردي به بهانه کار، از شنيدن حرف هاي همسرش سرباز زد بعد از ترک خانه، آدم پرحرفي سر راه او قرار گرفت و با حرف زدن هاي طولاني و بي محتوا، تا آن جا که مي توانست، مرد را درگير و در حقيقت او را خرد کرد! مردان بايد بداند که بر آنها حرام است به همسرشان توجه نکنند. زن، حق دارد با همسرش صحبت و درددل کند؛ اما متأسفانه بسياري از مردان ما به جاي هم صحبتي با همسر، خود را به امور مختلف سرگرم مي کنند. مثلاً ساعت ها روزنامه مي خوانند يا تلويزيون تماشا مي کنند! در حالي که حتي نگاه آنها بر همسرشان، عبادت است. بوسه آنها بر همسرشان عبادت است؛ توجه به همسرش عبادت است؛ بنابراين، اگر مردي همسري بدخلق داشت، بايد او را تحمل کند و حتي زجر و خستگي و بچه داري او را بپذيرد و بداند که اگر اين گونه عمل کند، خداوند همان گونه که در آيه ششم سوره طلاق آمده، اورا ياري مي کند.

البته ما در شرايطي از ثبات خانواده و دوام همسرداري حرف مي زنيم که متأسفانه بستر و بهانه براي ادامه ندان زندگي خيلي فراهم است؛ به خصوص براي مرداني که بعد از ازدواج، به موقعيت هايي مي رسند؛ اين جاست که بحث وفا و وفاداري پيش مي آيد يا از منظر ديگر، بحث تقوا و خودداري و شايد هم بحث تن دادن به ازدواج هاي دوم و سوم... در چنين شرايطي، راه کار درست چيست؟

طبيعي است که در چنين شرايطي، اگر زن نتواند نيازهاي همسرش را برآوره کند، بايد به او براي انتخاب هاي بعدي، حق بدهد؛ اما در غير اين صورت،اقدام مرد در جايگزين کردن فرد ديگري ف،جفا در حق زن است؛ در حقيقت، بحث ظالم و مظلوم و جفاگر، هميشه در دنيا بوده و هست. بايد بدانيم که خداوند، همواره با مظلومان است؛ مرداني که در حق همسران شان جفا مي کنند، بايد بدانند که يک ازدواج از روي لذت، مي تواند به سادگي آدمي خوشنام را بدنام کند؛ چون بدون شک، آه آن زن مظلوم، گريبان مرد را مي گيرد. در مقابل، هر زني هم بايد بداند که اگر شوهرش به نام و نشان رسيد، اما به حقوق او تجازو کرد، خداوند با زن است و به هيچ وجه، حقوق اش ضايع نمي شود. ظلم، فقط قتل وغارت نيست؛ بسياري از ظلمها، حتي از يک نگاه ساطع مي شود، نگاهي خصمانه و از روي حب و بغض به ديگري. مرد، تنها در صورتي حق دارد به همسرش از روي خشم نگاه کند که يقين بداند زن به گناه آلوده است؛ اما نکته اين جاست که حتي در چنين شرايطي هم از آن جا که طرف مقابل شما يک زن است، بايد با ديد عاطفي به او نگاه کرد و با همين ديد، او را از خطا منع کرد. نهايتاً، اين که، بايد ادامه زندگي، زن و مرد، با علم به اين که ظلم هر يک به ديگري، بي توجهي به حقوق شخصي فرد مقابل است، بايد سعي کنند که سالم باشند؛ زن و شوهر اگر مي خواهند مورد لطف خداوند قرار گيرند، بايد در تمام زندگي، با ديد محبت به يکديگر نگاه کنند.
باز هم بر مرداني که بعد از ازدواج، موقعيت شان تغيير مي کند، تأکيد مي کنم؛ گاهي اين مردان، چنان دچار تغييرات شخصيتي و اجتماعي مي شوند که حتي ديگر همسران شان را در شأن و منزلت خود نمي دانند!
بهترين پاسخ براي اين قبيل مردان، همان سخن امام صادق (ع) است که مي فرمايند: «هر درختي که رشد کرده، نمي تواند بگويد ريشه من بايد از تنه ام جدا شود.» اگر مردي دين دار باشد، بايد بداند که اگر به رشدي دست يافته، در دامن همين همسر فراهم شده؛ يعني کوچک ترين مخالفت اين زن، مي توانست جلوي رشد او را بگيرد.
با اين وجود، در چنين حالتي اگر مرد ادعا کند که ديگر اين زن را نمي خواهد، جداشدن براي زن هيچ عيب نيست؛ زن، مظلوم واقع مي شود و درمقابل، خداوند او را ياري مي کند. اما من همين جا تعهد شرعي مي دهم که اگر اين افراد، چنين جفايي در حق همسرانشان بکنند، به سه سال نمي کشد که عزت يا پست و مقام شان از آنها گرفته خواهد شد و به ذلت مي رسند. چون خداوند همواره حامي مظلوم است.
اما در مقابل، مرداني هم هستند که با وجود موقعيت تازه اي که پيدا مي کنند، با همسران شان بناي سازگاري مي گذارند...
بله... و خداوند به رفتار درست اين مردان پاسخ مي دهد. در مورد اين مردان، از امام حسن عسگري (ع) روايتي است که خداوند، نعمت را بر آنها تمام مي کند؛ اما هر زن يا مردي که به رتبه هاي برتر برسد و گذشته خود را فراموش کند و بخواهد براساس مقام و رتبه اي که کسب کرده به زندگي گذشته اش پشت پا بزند و در حق همسرش جفا کند، بايد بداند که خداوند فرموده: «طرف حساب شما من هستم» و واي بر آن کسي که خداوند، طرف حساب اش شود؛ چون خدا مي فرمايد: «من وکيل اويم» و واي بر آن وقتي که وکالت يک مظلوم را خداوند به عهده بگيرد...!
اما نکته اي که در اين ميان بسيار قابل توجه است، حق مهمي که در باب زنان است و آن، کشش زن، در مسائل جنسي است؛ اگر مردي نمي تواند همسرش را از نظر جنسي تأمين کند، يا به دليل اين که از توان اش خارج است، يا از اين روي که زن، بيش از اين اشتياق دارد و مرد ناتوان است، توصيه من بر تحمل است؛ اما اگر زماني، شرايط از حد تحمل آنها گذشت، بر مرد است که براي رضاي خدا، زن را رها کند؛ چرا که مرد، دست اش باز است؛ اما در مورد زن اين طور نيست...
البته اين جدايي، بايد با رضايت زن و تفهيم اين موضوع باشد که کنار رفتن مرد، به خاطر خود اوست؛ در چنين شرايطي، اگر مردي از زندگي زن اش کنار رود، خداوند الطاف اش را شامل حال او مي کند؛ البته، زن هم در مقابل، وظيفه دارد اگر نمي تواند نيازهاي همسرش را برآورده کند، اجازه اختيار همسر دوم را به او بدهد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 15:26  توسط رضا احمدزاده  | 

اعتماد به نفس چیست؟

اعتماد به نفس چیست؟ و چگونه افزایش می یابد؟

اعتماد به نفس ، عبارت است از احساس اطمینان نسبت به خود. به عبارت دیگر ، اعتماد به نفس یک فرد به نحوه ی احساس اودرباره ی (( من )) خویش بستگی دارد . شما در مورد خودتان چگونه فکر می کنید ؟ آیا نظر مساعدی نسبت به خودتان دارید و به خودتان احترام می گذاریم ؟ اگرپاسخ شما به سوالات اخیر مثبت باشد ، در این صورت می توان گفت که شما از یک من قوی و ایده آل ، برخوردار هستید ، اما اگرشما نظر مساعدی نسبت به خودتان نداشته باشید و برای خودتان احترام قایل نشوید ، می تون گفت که شما دارای من ضعیفی هستید .مع الو صف ، باید گفت که نظر فرد نسبت به خودش در موقعیتهای مختلف زندگی یکسان نیست و ممکن است که او دریک موقعیت خودش را خوب و قوی بپندارد ، ولی در موقعیت دیگری خود پنداری ضعیفی داشته باشد .

اما ، چیزی که تاسف آور است ، این است که اغلب ما ، معمولا" بیشتر به جنبه های ضعیف خودمان اهمیت می دهیم و تمام توجه امان را بر روی نکته ضعفهایمان متمرکز می کنیم نه بر وی امتیاز اتمان . پس ، چاره کار چیست ؟ نخستین قدم شما برای تقویت و بالا بردن اعتماد به نفستان ،درک و فهم این حقیقت باید باشد که اعتماد به نفس ، در واقع همان نظر و عقیده ای است که شما راجع به خودتان دارید. آگاهی از این امر منجر به این خواهد شد که در تقویت اعتماد به نفستان در مسیر صحیحی گام بردارید . در مرحله’ بعدی ، باید از خودتان بپرسید که چرا در برخی از جنبه های زندگی دارای اعتماد به نفس کافی نیستند ؟ یک دلیل آن ، شاید مورد مقایسه قرار دادن خودتان با افراد دیگر باشد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 14:43  توسط رضا احمدزاده  | 

ليليت همسر اول آدم

حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد مسیح ارزیابی کرده‌اند. در افسانه‌ها و روایات یهود، لیلیث در اساطیر یهودی به عنوان یکی از خدایان شب و در انجیل شاه جیمز به عنوان جغد ذکر شده‌است. وی همچنین در روایاتی به عنوان نخستین زن آفریده شده توسط خداوند و همسر اول آدم نیز یاد شده‌اس

 

لغت عبری لیلیث که معادل اکدی لیلیتو است، صفتی منشعب از ریشه لیل (ل ی ل) به معنای شب در زبان سامی اولیه‌است که ترجمه تحت‌اللفظی آن معادل «موجود یا خداوند مونث ظاهر شونده در شب» می‌باشد. البته در کتیبه‌های میخی این واژه‌ها به صورت لیلیت و لیلیتو و با معنای «ارواح بادهای بیماری‌زا» آورده شده‌اند. واژه اکدی لیل-ایتو (Lil-itu) به معنای بانوی نسیم (Lady Air) ممکن است اشاره‌ای باشد به الهه سومری نینلی (Ninlil) که وی نیز به عنوان بانوی نسیم شناخته می‌شود. وی الهه باد جنوب و همسر انلیل (Enlil) است. در عراق قدیم، باد جنوب با هجوم طوفان‌های شنی تابستانه و شیوع بیماری‌ها شناخته می‌شده‌است.

 

ملکه شب اثر برنی ریلیف در سال 1950

نخستین اشاره به لیلیث درحدود ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد و به عنوان عضوی از خدایان طوفان‌ها در اساطیر سومری است که موسوم به لیلیتو بودند. سومریان بر این اعتقاد بودند که خدایان لیلیتو شکارچی زنان و کودکان بوده و با شیرها، طوفان‌ها، بیماری‌ها و بیابان‌ها مرتبطند. نخستین تصاویر ترسیم شده از خدایان لیلیتو آنان در حالتی نشان می‌دهد که پاها و بال‌هایی همچون پرندگانی موسوم به زو (Zu) دارند.

آنان تمایلات جنسی شدیدی نسبت به مردان داشتند، ولی قادر نبودند به صورت عادی اعمال جنسی را انجام دهند. چنین تصور می‌شد که آنان در مکان‌های متروک، ویرانه و خالی از سکنه اقامت دارند. چنین تصور می‌شد که خدای مذکری موسوم به پازوزو (Pazuzu) در مقابل آنان موثر باشد.

بر اساس این اسناد لیلیث نام یکی از خدایان طبقه مذکور بوده‌است. خدایان و الهه‌هایی دیگر نیز در این ردیف قرار داشته‌اند که از آن میان می‌توان به موارد زیر اشاره کرد؛ لیلو (Lilu) که نوعی جن یا بختک به شمار می‌رفته، آردت لیلی (Ardat Lili) که مستخدمه لیلیث به شمار می‌رفته و چنین تصور می‌شده‌است که وی در خواب به سراغ مردان رفته و از آنان باردار می‌شده‌است و همچنین ایردو لیلی (Irdu Lili)، جنی مشابه با آردت لیلی. اینان در اصل خدایان و ارواح بادها و طوفان‌ها بودند، ولی در گذر زمان به عنوان خدایان و شیاطین شب شناخته شدند.

لقب لیلیث «دوشیزه زیباً بوده‌است. در توصیف وی گفته شده‌است که قادر به داشتن فرزند نبوده و شیری در پستان‌هایش نداشته‌است. در متون بابلی لیلیث به عنوان یکی از فواحش مقدس الهه ایشتار ترسیم شده‌است. در تطبیق با اساطیر بابلی، در اساطیر کهن سومری نیز، لیلیتو را به عنوان خدمتگار ایناننا (Inanna) و یا دست ایناننا برشمرده‌اند. این متون بیان می‌دارند که»ایناننا باکره زیبارو و فاحشگان اغواگر را به میان مردم می‌فرستاده تا مردان را گمراه سازند” و به همین دلیل است که وی را دست ایناننا نیز خوانده‌اند.

لیلیث مشابه با لیلیتو در اساطیر بابلی-سومری، آردت لیلی در اساطیر اکدی، و همچنین لا بر تو (La-bar-tu) در اساطیر آشوری، بر فحشای مقدس در معابد نظارت داشته‌است. واژه آردت لغتی است برگرفته از واژه آردتو (Ardatu) که به فواحش ومعبد و زنان جوان ازدواج نکرده اطلاق می‌شده و به معنای دوشیزه بوده‌است. آردت لیلی نیز همچون لیلیث، تجسمی از بیماری و ناپاکی بوده‌است.

برخی لیلیث را معادل کی-سیکیل-لیل-لا-که (Ki-sikil-lil-la-ke) دانسته‌اند که شخصیتی مونث در مقدمه حماسه گیلگامش است. وی به عنوان پیشکار و معشوقه لیلا (Lila) نام برده شده و به عنوان بانویی توصیف شده‌است که همه قلب‌ها را شاد کرده و همواره در حال جیغ کشیدن است.

معادل دیگری که برای لیلیث برشمرده‌اند، کی-سیکیل-اود-دا-کا-را (Ki-sikil-ud-da-ka-ra) است به معنی بانویی که نور و روشنایی را دزدید و یا بانویی که روشنایی را تصرف کرد و غالبا خود را به شکل ماه نشان می‌دهد. لازم به ذکر است که لغت‌نامه مرجع انجیل تفسیرهای فوق از هویت لیلیث را مخدوش دانسته و منتفی می‌داند.

لیلیث را با نمادهای حیوانی بسیاری مرتبط دانسته‌اند. وی را با پرندگان آنزو (Anzu) (کرامر در ترجمه گیلگامش آنزو را به عنوان جغد ترجمه کرده‌است، ولی اغلب آن را به عنوان عقاب، کرکس و کلا پرندگان شکاری ترجمه می‌کنند. در برخی از افسانه‌ها این پرندگان دارای سر شیر و به شکل یک عقاب غول‌پیکر توصیف شده‌اند) شیرها، جغدها و مارها در ارتباط دانسته‌اند. احتمالاً تمثیلات دیگر مبنی بر اینکه لیلیث را ماری در بهشت توصیف کرده‌اند نیز از همینجا نشات گرفته‌است.

 

 

عکس حضرت آدم را نشان می‌دهد که بچه‌ای را گرفته در حالی که لیلیت در بالای درخت ظاهر شده

کتاب اشعیا نبی در فصل توصیف ویرانی ادوم، تنها منبعی است که به توصیف لیلیث در انجیل عبری پرداخته‌است: «موجودات وحشی بیابان با موجودات وحشی جزیره دیدار خواهند کرد، و ساتیر (موجودی نیمه انسان و نیمه بز) پیروان خود را فراخواهد خواند؛ لیلیث نیز در آنجا خواهد آرمید و برای خود مکان استراحتی خواهد یافت.» این بخش از کتاب به روز انتقام یهوه اشاره دارد که در آن زمین به بیابانی متروکه تبدیل خواهد شد. بنابراین لیلیث برای یهودیان در هشتصد سال پیش از میلاد شناخته شده بوده‌است. این بخش از کتاب که اشاره دارد که یافتن ماوا توسط لیلیث، به نظر می‌رسد برگرفته از گیلگامش باشد که در آن آمده‌است که لیلیث پس از گریختن به بیابان، در آنجا سکنی یافت. در ترجمه شاه جیمز از انجیل به جای واژه لیلیث، عبارت جغد نالان به کار برده شده که قطعا ترجمه دقیقی از متن عبری نبوده و هدف آن جایگزین کردن موجودات عجیب و غریب با موجوداتی قابل درک برای عامه بوده‌است. چنین ترجمه‌ای در متون دیگر مسبوق به سابقه نبوده‌است، ولی در بسیاری از ترجمه‌های بعدی تکرار شده. دو تا از انجیل‌های ترجمه شده نسبتاً جدید از خود عبارت لیلیث استفاده کرده‌اند که عبارت‌اند از انجیل اورشلیم، چاپ ۱۹۶۶ و انجیل جدید آمریکا چاپ ۱۹۷۰. شریدر و لوی معتقدند که لیلیث یکی از الهه‌های شب بوده که از زمان تبعید یهودیان در بابل برای آنان شناخته شده بوده‌است. شواهد کمی وجود دارند که نشان دهد لیلیث یک اهریمن نبوده و بلکه یک الهه به شمار می‌رفته‌است.

 

سنتی عبری وجود دارد که بر اساس آن یهودیان طلسمی را که با نام‌های سه فرشته(Senoy, Sansenoy, and Semangelof) متبرک شده‌است بر گردن نوزادان پسر می‌آویزند تا آنان را تا زمان ختنه شدن از گزند لیلین در امان بدارد. همچنین سنت عبری دیگری وجود دارد که بر طبق آن موهای نوزادان پسر را تا سه سالگی کوتاه نمی‌کنند تا از این طریق لیلیث وی را با نوزاد دختر اشتباه گرفته و جان وی حفظ شود.

 

 

شیطان آدم و لیلت نقش برجسته‌ای در پاریس

مبادی بن سیرا نخستین کتابی است که در آن از لیلیث به عنوان اولین همسر آدم یاد شده‌است. دانشمندان هیچ نشانه‌ای از اینکه چنین اعتقادی تا پیش از آن نیز وجود داشته‌است در دست ندارند. منشا و دلیل نگارش کتاب مبادی بن سیرا روشن نیست. این کتاب مجموعه داستان‌هایی در خصوص قهرمانان انجیل و تلمود است. حتی ممکن است که این کتاب مجموعه داستان‌های افواهی مردمی باشد. زمان نگارش این کتاب در حدود قرن هشتم یا دهم میلادی تخمین زده می‌شود و نویسنده حقیقی آن ناشناخته‌است با این حال به باور عمومی به بن سیرای حکیم نسبت داده می‌شود. با این حال طلسماتی که برای محافظت در برابر لیلیث استفاده می‌شده‌اند، عمری به مراتب قدیمی‌تر از این کتاب دارند. هر چند این ایده که حوا دارای سلفی بوده‌است چیز جدیدی به شمار نمی‌رود، با این حال این ایده که این سلف لیلیث بوده‌است نسبتاً جدید است.


پیدایش این ایده به تفسیر آیات دوگانه‌ای در کتاب آفرینش بازمی‌گردد. در این کتاب در آیه‌ای خلقت حوا از یکی از دنده‌های ادم تشریح شده‌است. با این حال در آیاتی پیش از آن بیان می‌شود که یک زن نیز آفریده شده‌است.

«بنابراین خداوند انسان را بر صورت خود آفرید؛ او وی را به صورت تصویری از خود آفرید؛ خداوند آن‌ها را زن و مرد آفرید» در این متن آفرینش لیلیث پس از گفتار خداوند در خصوص اینکه «انسان نباید تنها باشد» آورده شده‌است. بنابراین خداوند لیلیث را از همان خاکی که آدم را آفریده‌است می‌آفریند، ولی آن دو با هم نزاع می‌کنند. لیلیث مدعی است که چون هر دو آن‌ها از منشا یکسانی خلق شده‌اند، بنابراین برابرند و به همین خاطر حاضر نمی‌شود که نسبت به آدم تواضع کند. وقتی که لیلیث این وضع را می‌بیند نام ناگفتنی را بر زبان آورده و در هوا پرواز کنان دور می‌شود.

آدم با دیدن این وضع به درگاه خداند دعا کرده و می‌گوید، زنی که به من دادی از من گریخت. خداوند سه فرشته (Senoy, Sansenoy, and Semangelof) را به دنبال لیلیث می‌فرستد و می‌گوید که اگر وی بازگردد، مشکلی نخواهد بود، ولی چنانچه تمرد کند روزی صد عدد از فرزندانش خواهند مرد.

فرشتگان لیلیث را در میانه دریای مقدسی یافتند که مصریان در آن هلاک شدند. آنان سخنان خداوند را به وی گفتند، اما وی از بازگشت امتناع کرد. فرشتگان نیز گفتند پس ما تو را در دریا غرق می‌کنیم. ولی لیلیث از آن‌ها خواست که وی را رها کنند و به آن‌ها گفت : «من برای این آفریده شده‌ام که به کودکان نوزاد لطمه بزنم. اگر نوزاد پسر باشد هشت روز و اگر دختر باشد تا بیست روز در حیطه قدرت من است.»

 

فرشتگان با شنیدن سخنان لیلیث بازهم به وی اصرار کردند تا بازگردد. ولی وی برای آنان به نام خداوند حی قیوم قسم یاد کرد که «هرگاه نام یا تمثال شما را بر طلسمی ببینم قدرتی بر آن کودک نخواهم داشت». وی همچنین پذیرفت که روزی صد فرزندش بمیرند و به همین دلیل روزانه صد اهریمن از میان می‌روند.

یکی از نویسندگان آمریکایی به نام اویتیک ایساهاکیان، لیلیت (Lilit) (نه لیلیث) را به عنوان اولین همسر آدم معرفی کرده‌است. در داستان وی لیلیت از آتش و انسان از خاک آفریده می‌شوند، ولی لیلیت بوی انسان خاکی را دوست ندارد و بنابراین به شکل ماری، همراه با شیطان از بهشت می‌گریزد. بر طبق این داستان پس از این بود که خداوند حوا را از دنده آدم آفرید تا همواره با وی باشد، ولی هرچند که آدم نام حوا را بر زبان داشت، با این حال روح وی همواره در جستجو و حسرت لیلیت بود. در قرون وسطی مردم بر این عقیده بودند که لیلیث ملکه اهریمن دیگری به نام آسمودوس (Asmodus) است. بر طبق افسانه‌ها دنیایی دیگر وجود دارد و حتی بر اساس این افسانه‌ها، آن جهان دیگر دقیقا در کنار همین جهان ما بوده و این دو با هم در آن دنیای دیگر به زاد و ولد اعقاب اهریمنی خود مشغول بوده و همواره شرارت و بی‌نظمی را توسعه می‌دهند. حضور لیلیث و ملازمانش در آن زمان بسیار جدی گرفته شده و بسیاری از بلایا و مشکلات همچون ناباروری زنان و مردان، تبدیل شراب به سرکه، مرگ و میر نوزادان و … به وی نسبت داده می‌شد.

این تصویر بخشی از کارت «عشاق» مجموعه تارو (یا تاروت) طراحی کراولی است. این کارت نماینده عشق است و در اکثر طراحی ها تصویر آدم، حوا و مار فریبکار روی آن طراحی می شود. اما صبر کنید ! انگار اینجا با دو زن روبرو هستیم. به نظر می‌رسد که کراولی متخصص اسطوره‌های باستان از تصویر دو زن استفاده کرده است : یکی روشن و یکی تیره. یکی با موهای بلند و یکی با موهای کوتاه. یکی اغواگر مردان و یکی دارای استقلال شخصیت. نفر سمت راست را همه می شناسیم : حوا که با پوست روشن و بدون لکه، نقش مثبت را در افسانه های امروز ما بازی می کند. اما نفر دوم تقریبا برای همه ما ناآشنا است چرا که در طول تاریخ آرام آرام از کتاب های مذهبی حذف شده و حتی در دوره‌های بعد به عنوان یک شخصیت منفی نیز به مردم شناسانده شده. می دانید این زن کیست ؟ باور بکنید یا نه، زن اول حضرت آدم است؛ لیلیت ! بر اساس اسطوره‌های بسیار قدیمی (مثلا سومری) و بعدها بر اساس عهد عتیق، کتاب پیدایش (Genesis 1:27) خداوند اولین انسان را به شکل موجودی دوگانه، هم زن و هم مرد، آفرید «خداوند انسان را به شکل خود آفرید، وی را به شکل خدا آفرید؛ او را زن و مرد آفرید». این مساله را آریستوفان نیز تکرار کرده است. خداوند موجودی هم زن و هم مرد آفرید و بعد با شمشیر – که در تصویر نیز قابل مشاهده است – این بدن را به دو قسمت زن و مرد تقسیم کرد – و به همین دلیل زن و مرد دائما در جستجوی یکدیگر هستند-. بر اساس این اسطوره، لیلت اولین همسر آدم بود. لیلیت همزمان با آدم آفریده شده بود و منبع خلقت وی با آدم تفاوتی نداشت پس با وی احساس برابری می کرد و هرگز به آدم اجازه نداد تا وی را – به خاطر زن بودن – مورد تحقیر قرار دهد. شرط لیلیت در همبستری، رضایت طرفین بود. به گفته کتاب The Alphabet of Ben-Sira (نویسنده ناشناس، بین قرن 8 تا 11) «لیلیت گفت “من زیر تو نخواهم خوابید” و آدم گفت “من نیز پایین تو قرار نخواهم گرفت و تنها بالای تو خواهم بود. چرا که تو تنها برای موقعیت مادون مناسبی در حالی که من در موقعیت برتر قرار دارم.”» به همین دلیل، لیلیت آدم را ترک کرد و در دریای سرخ، سکنی گرفت. آدم به خداوند شکایت برد و خداوند پس از اینکه نتوانست لیلیت را به بازگشت متقاعد کند، حوای اغواگر و مطیع را از دنده چپ آدم برای تمتع وی خلق کرد. بعد از این ماجرا اطلاعات چندانی از لیلیت در دست نیست چرا که سیستم پدرسالار، استقلال او را به رسمیت نشناخت و عملا او را از تاریخ و کتاب‌های رسمی حذف نمود و هر جا که به او اشاره شد، وی را شخصیتی شریر با بدنی شیطان مانند نشان دادند که بدون رعایت «اخلاقیات» مشغول به فساد کشاندن جهان است. در بسیاری نقاشی های مذهبی، ماری که حوا را به خوردن سیب سوق داد، به شکل لیلیت تصویر شده است (مثلا در نقاشی کلیسای نوتردام پاریس – تصوير يك – در نقاشی وسوسه و هبوط اثر میکل آنژ – تصوير دو – و نقاشی کرباس تیتیان به نام هبوط انسان – تصوير سه – همچنین در باورهای عامه مسحیان و یهودیان، لیلیت عامل سندروم مرگ ناگهانی نوزادان است چرا که دربرابر انتقام خداوند از وی (کشتن فرزندان اش) تصمیم گرفته است تا فرزندان آدم – بخصوص پسرها – را ربوده، بکشد. سنت یک شب محافظت از طفل در باورهای یهودی، در همین مساله ریشه دارد. اما لعن و نفرین نظام پدرسالار به لیلیت مستقل به اینجا متوقف نشده، کتاب عهد عتیق، اشعیا:34:14 او را از زمره شیاطین خوانده اند و حتی باورهای مدرن‌تر او را فریب دهنده مردان و عامل محتلم شدن آن‌ها در خواب شناخته اند و برای جلوگیری از این امر، اورادی هم تنظیم کرده اند بدون اطلاع از اینکه دلیل اولیه جدایی آدم و لیلیت، خواسته لیلیت مبتنی بر همسانی در رابطه جنسی بوده است.چهره واقعی لیلیت در تاریخ حذف شده چرا که مطابق خواست مردان نبوده. لیلیت با حوای موبلند، روشن،‌ ظاهرا محجوب و از همه مهمتر مطیع و رام تفاوت بسیار داشته. و به همین دلیل از تاریخ حذف شده و حوا جایگزین وی شده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 16:45  توسط رضا احمدزاده  | 

ناتوانی جنسی


ناتوانيهاي جنسي در مردان، معمولا به قرار زير است :

1- کمبود يک بيضه

2- کوچکي بيضه

3- تنبلي بيضه

4- زود رسيدن به حد انزال

5- دير رسيدن به حد انزال

6- انزال پيوسته

7- دير نعوظ کردن

8- زود خوابيدن نعوظ

9- نعوظ سست
کم بودن «مني» چه ربطي به کارهاي مغزي و رواني دارد ؟
در اينجا اين پرسش به ميان مي آيد که کم بودن «مني» چه ربطي به کارهاي مغزي و رواني دارد ؟ در پاسخ آن بايد بگويم که : مقداري از «مني» جذب خون انسان ميشود و در ساختن سلولهاي مغزي و استخواني و ديگر لوازم بدن انسان کمک بسيار خوبي ميکند. اکنون اگر کسي در اثر «جلق زدن» در نوجواني يا جواني مقدار زيادي از «مني» خود را هدر دهد و حرم کند نتيجه آن اين است که مغز و اعصاب- بويژه اعصاب چشم ها و شنوايي انسان- از آن مقدار «مني» که در نيرو بخشيدن به مغز و اعصاب لازم است بي بهره و محروم مي شوند و رفته رفته آن نوجوان يا جوان مبتلا به بلاي را از نظر قواي مغزي و عصبي ناتوان مي سازند. در نتيجه چنين فردي از نظر «ظريب هوشي» و کنترل اعصاب و بينايي چشم و محکمي مهره هاي کمر دچار ناتواني و ضعف ميشود و دستي دستي خود را با آن عمل ناپسند «استمناء» به ورطه زيانهاي جبران ناشدني مي اندازد. از سوي ديگر مقداري از «مني» صرف رشد خود « بيضه ها» مي شود. ولي نوجوان يا جواني که عادت به « استمناء» پيدا مي کند با هدر دادن «مني» خود جلوي رشد طبيعي و لازم بيضه هاي خود را مي گيرد و با اين کار نکوهيده، باعث مي شود که بيضه هايش رشد لازم را نکنند و کوچک بمانند. بيضه هايي هم که از اندازه لازم کوچکتر باشند روشن است که نمي توانند به اندازه کافي «مني» بسازند. در نتيجه آن جوان مبتلا به «استمناء» با بيضه هاي کوچک و «مني» ناکافي، هم به مغز و استخوان و اعصاب خود زيان ميرساند و هم اگر ازدواج کند نخواهد توانست از نظر «لذت جنسي» همسر خود را خشنود سازد و در انجام اين عمل- يعني « آميزش جنسي» که از نظر شرعي و اجتماعي و بقاي نسل انساني کاري است لازم و پسنديده کامياب و روسپيد نخواهد بود.

در همين جا لازم و بسيار واجب است که به نوجوانان و جوانان و مرداني که به عمل ناشايست و زشت «استمناء» مبتلايند هشدار دهيم و به آنان سفارش اکيد بکنيم که: اي عزيزان ! « مني» شما مايع گرانبهايي است که در نيرو رساندن به مغز و اعصاب و استخوان و مهره هاي کمر شما بزرگترين نقش را بعهده دارد. هر گونه هدر دادن اين مايع گرانبها بويژه هدر دادن آن از راه عمل ناشايسته « استمناء» - مغز و اعصاب و استخوانها و مهره هاي کمر شما را رفته رفته ناتوان و فرسوده خواهد کرد و شما را دچار « پيري و از کار افتادگي زودرس» خواهد ساخت. اگر مي خواهيد مغزي فعال و توانا، اعصابي آسوده و قوي، استخوانهايي محکم و زنده و مهره هاي کمري سفت و مردانه کاري داشته باشيد، از هر گونه دفع شهوت نامشروع و غير لازم و غير طبيعي جدا خودداري و دوري کنيد. بدانيد که اگر به اين کار زشت و زيان آور خود ادامه دهيد، روزي که ازدواج کنيد نخواهيد توانست از « آميزش جنسي» لذت ببريد و نخواهيد توانست همسر خود را نيز راضي و خشنود کنيد و در نتيجه زندگي زناشوئيتان تلخ و سياه خواهد شد. اين نکته را بايد يادآوري و روشن کنيم که بسياري کسان گمان مي کنند که « مني» تنها براي « آميزش جنسي» بکار مي رود و فقط براي اين کار لازم است و بس !

« مني» در بدن انسان و ساختن و نيرومند کردن بدن و اندامهاي انسان نقش بسيار داد که در مقايسه با نقش « عمل جنسي» آن بسيار بالاتر و با اهميت تر است.

مني» در ساختمان بدن انسان، نقش هاي زير را دارد :

- نيرو رساندن به اعصاب چشم ( = بينايي)

- نيرو رساندن به اعصاب گوش ( = شنوايي)

- نيرو رساندن به اعصاب مغز ( = رشته هاي عصبي)

- نيرو رساندن به مهره هاي کمر

- نيرو رساندن به استخوانها

- نيرو رساندن به دستگاه تنفسي

و چند کار ارزشمند ديگر که همه براي تندرستي و سلامت و طول عمر و شيريني زندگي انسان نقش مهم دارد.

به آن گروه از جواناني که به بيماري « جلق زدن» مبتلايند سفارش مي کنيم که : (اولا) با ورزش و سرگرميهاي سالم و مطالعه کتابهاي غير رابطه جنسیي، بکوشيد که خود را از نظر بدني و مغزي توانا و با اراده کنيد. (دوما) هر چه زودتر با فراهم کردن زمينه هاي يک زندگي مشترک، ازدواج کنند تا با بهره وري از عشق و آميزش با همسرشان، عادت نامشروع و ناپسند « جلق» را از سرشان بيندازند.

بهترين و تنها راه درمان بيماري « استمناء» ازدواج و زندگي زناشويي است يا سرگرم شدن به ورزش و تفريحات سالم.

جوانان بايد بجاي آنکه دنبال ارضاء نفسانيات خود از راههاي آسانيات و فرعي و نامشروع باشند و پول و وقت و نيروهاي جسمي و رواني را صرف اينگونه کارها و لذت هاي بد فرجام کنند، بايد بکوشند که کاري اساسي و لازم انجام دهند يعني بکوشند که کاري مناسب و درست با حقوق مناسب بدست آورند و مقدمات يک زندگي نسبتا روبراه را فراهم سازند و با دختري که مورد علاقه شان است ازدواج رسمي کنند تا هم خود سر و سامان گيرند و آينده روشني داشته باشند و هم از آلوده شدن به بلاها و بيمارهايي چون « استمناء» رهاي يابند.

کوچکي بيضه ها

معمولا بيضه پسرها بطور مادرزاد متعادل و به اندازه لازم است بسيار اندکند پسرهايي که با بيضه هاي کوچک و غيرطبيعي از مادرزاده شوند.

پس ، علت اصلي کوچکي بيضه ها در جوانان و مرداني که به اين عارضه دچارند چيست؟ در اينجا بدون روددربايستي بايد بگوييم که اين کوچکي بيضه ها در برخي از جوانان و مردان اين است که آنان به عادت زشت و نکوهيده «جلق» مبتلا هستند يا در گذشته به اين عادت مبتلا بوده اند.

جوانان و مرداني که از دوره نوجواني به کار ناپسند و زيان آور «استمناء» عادت مي کنند و اين کار زشت را چند سال پيوسته تکرار مي کنند رفته رفته هم خود از نظر روحي و رواني ضعيف و آشفته مي شوند و هم بيضه هايشان کوچک و کوچکتر مي شوند تا آنجا که اگر روزي ازدواج کنند بيضه هاي کوچک و ناتوان آنها نخواهند توانست کار طبيعي خود را بطور بايسته و شايسته انجام دهند يعني بيضه هاي آنان از ساختن «مني» به اندازه متعادل و لازم عاجز خواهد بود و در نتيجه نه تنها در عمل آميزشي جنسي با همسر خود نخواهند توانست او را خشنود سازند بلکه اين کم بودن «مني» از نظر فعاليتهاي مغزي و رواني نيز براي آنها زيان هايي را در بر خواهد داشت.

« زود به انزال رسيدن»

پيش از اين گفتيم که « استمناء» بيماري خطرزايي است که مي تواند در اثر تکرار، براي شخص عارضه هاي جبران ناپذير پيش آورد. يکي از آن عارضه ها همين « زود به انزال رسيدن» است. مردي که در نوجواني و آغاز جواني به « استمناء» مبتلا شده است، اکنون که بزرگ شده و زن گرفته و زندگي خانوادگي تشکيل داده ات و ميخواهد خود و همسرش را از لذت آميزش جنسي برخوردار کند، ناگهان مي بيند که در اثر بيماري « زود انزال شدن»، نه خود مي تواند لذت ببرد و نه مي تواند همسرش را خشنود سازد.


انزال پيوسته ( يا انزال بي مورد) :

اين ناتواني جنسي چنين است که شخص بدون آنکه آميزش جنسي انجام داده باشد، ناگاه و بيگاه از او « مني » بيرون آيد يعني بي جهت‌ « انزال » کند.

ميدانيم که مردي که داراي سلامت جنسي است تنها هنگامي « انزال» به او دست مي دهد که با همسرش آميزش جنسي کند. ولي شخصي که بي جهت بيگاه به او « انزال» دست مي دهد و از « مني » بيرون مي آيد بيگمان دچار ناتواني جنسي و ضعف دستگاه تناسلي است و بايد هر چه زودتر در درمان خود بکوشد.

علت اين ناتواني، به قرار زير است :

الف) عادت به « استمناء» در نوجواني پيش از ازدواج

ب) ناراحتي دستگاه عصبي بويژه اعصاب قلب.

باري اگر مردمي که مبتلا به « انزال بي مورد است» هنوز عادت به « استمناء» دارد بايد هر چه زودتر آنرا کنار بگذارد و تنها با همسر خود آميزش کند.

دو- اگر چنين مرد مبتلا به « انزال بي مورد» هنوز زن نگرفته بايد بکوشد که هر چه زودتر زن بگيرد و تشکيل زندگي مشترک بدهد تا از عادت خانمانسوز « جلق زدن» نجات يابد و تنها از راه آميزش جنسي با همسر خود، به لذت جنسي دست يابد.

دير « نعوظ » کردن :

« نعوظ » يعني خيزش و سيخ شدن آلت مردانه. مرد بطور طبيعي بايد از همان آغاز آميزش جنسي با همسر خود، آلتش بجنبد و برخيزد تا دليل بر سلامت جنسي او باشد. مردي که در هنگام آغاز آميزش با همسرش، چندين دقيقه طول مي کشد تا با مالش و دستاويزهاي ديگر توسط زن، آلتش بجنبد يعني « نعوظ » براي او به زحمت دست مي دهد، چنين مردي دچار ناتواني جنسي و از « سلامت جنسي» برخوردار نيست.

علت « کندي نعوظ» به قرار زير است :

الف) عادت به استمناء مرد در دوران نوجواني و آغاز جواني. در چنين صورتي، اگر مرد هنوز هم دچار بيماري زشت « استمناء» است بايد هر چه زودتر اين عمل زيان آور و نکوهيده را ترک کند.

ب) کشيدن ترياک يا مواد مخدر ديگر.

در اين صورت ، مرد بايد هر چه زودتر خود را از هرگونه اعتياد به ماد مخدر نجات دهد.

زود خوابيدن نعوظ : مرداني هستند که در آغاز آميزش جنسي با همسرشان، به آنان « نعوظ » دست مي دهد و مشکلي ندارند ولي در ميانه آميزش يعني در آن هنگام که نه مرد و زن هيچيک هنوز به لذت کامل نرسيده اند، يکباره « نعوظ » مرد مي خوابد و مانع از ادامه آميزش مي شود آنگاه مرد ناچار است که باز با زحمت و يا به کمک همسرش باري خود حالت « نعوظ » را ميسر کند.

« کندي نعوظ» يکي از ناتواني هاي جنسي است. اين ناتواني چند علت دارد :

1) عادت به « استمناء» در دوره نوجواني و آغاز جواني.

2) ضعف اعصاب يا ناتواني جسماني.

3) اعتياد به ترياک يا مواد مخدر ديگر.



سستي نعوظ :



هستند مرداني که نعوظ به آنها دست مي دهد ولي کامل نيست. روشن است که مردي که از نظر جنسي سالم است بايد « مردي» اش در هنگام نعوظ، سخت و سفت و بادوام باشد تا بتواند آميزش جنسي با همسرش را بطور رضايت بخش انجام دهد.

اين وضع ( يعني سستي نعوظ) به مرداني دست مي دهد که نزديک پنجاه سال ( حد ميانسالي) داشته باشند و آنها در نوجواني و آغاز جواني عادت به « جلق زدن» مي‌داشته اند. و در نتيجه، در ميانسالي پيش از پا گذاشتن به پيري- در اثر آن عادت زشت، دچار سستي نعوظ شده اند.

بيماري « ايدز» نتيجه عمل زشت لواط : خداي دانا و بزرگ زن را براي مرد و مرد را براي زن آفريده است تا همديگر را کامل کنند و در کنار هم تشکيل زندگي مشترک دهند و با برخورداري از عشق و محبت يکديگر، زندگي شيرين و گرمي را بسازند.

بطور طبيعي و سالم، زن به مرد و مرد به زن کشش جنسي و شهواني دارد. هر مرد داراي غريزه جنسي ( = ميل شهواني) است و اين غريزه را تنها از راه آميزش و نزديکي با همسر خود مي تواند ارضاء کند. هر زن نيز غريزه جنسي خود را تنها از طريق مرد (= شوهر) مي تواند پاسخ دهد و ارضاء کند. لذت بردن مرد از زنش و بالعکس، يک قانون طبعي شرعي، علمي و عقلي است. هيچ مرد سالمي حتي در طول چهل پنجاه سال آميزش جنسي با همسر سالم خود، دچار بيماي آميزشي نمي شود زيرا از نظر بهداشتي و علمي، نزديکي و آميزش جنسي ميان زن و شوهر کاري است لازم، پسنديده و درست. و هر چيز که از نظر علمي و شرعي و پزشکي درست و پسنديده باشد ارزش وجودي آن غير قابل ترديد است.


فقط آميزش جنسي زن و شوهر


ولي بجز آميز جنسي زن و شوهر، هرگونه راههاي ديگر رفع شهوت، غير بهداشتي، غير علمي، غير شرعي و غير عقلي است. و هر چيز که با علم و شرع و عقل در تضاد باشد مسلم است که زيان آور و خطرساز است و گناه محسوب مي شود. يکي از راههاي غير شرعي و غير علمي دفع شهوت « لواط» است.

تا دو سه سال پيش، خيلي ها مي پنداشتند که « لواط» عمل چندان زيان آوري نيست. از اين نظر، حتي در کشورهايي پيشرفته چون انگلستان و بلژيک لايحه « ازدواج مرد با مرد» را به مجلسهاي قانونگذاري خود بردند و به تصويب رساندند
در ايران 40% طلاق ها به علت عدم رضايت جنسي صورت مي گبرد. اين پديده هر چند ممكن است در نظر اول عجيب و يا باورنكردني به نظر برسد و شايد به نظر پاره اي متشرعين ، بيش از حدمتآثر از مكتب فرويدباشد يا به نوعي ساده كردن مسئلهء طلاق به نظر برسد، ولي از ديدگاه بسياري از صاحب نظران، امري مقرون به واقعيت و حتي حقيقتي انكار ناپذير است.
عدم رضايت جنسي خصوصاَ در جامعهء ما از شيوع بسيار بالائي برخورداراست. اكثر زنان و مردان متآهل از روابط جنسي خود لذت كامل و كافي را درك نمي كنند. اين مسئله حداقل در مورد زنان به شدت صادق است.
پژوهشي كه چند سال پيش در يكي از شهرهاي غربي ايران به انجام رسيد نشان داد كه بيش از 90% زنان متآهل شهري هيچگاه در عمر خود ارگاسم (اوج لذت جنسي) را تجربه نكرده اند.اغلب افراد متآهل (اعم از زنان يا مردان) گمان مي كنند كه رابطهء جنسي سرويسي است كه توسط زنان به شوهرانشان داده مي شود و در اصل به منظور تآمين آسايش مردان صورت مي گيرد و البته ممكن است تا حدودي زنان را نيز هيجان زده كند. در اين تفكر غالب رضايتمند بودن زنان ملاك عمل نيست و آنها چه تمايل داسته باشند و چه نداشته باشند، شرعاً موظف به تمكين جنسي در برابر شوهري كه نفقه مي پردازد مي باشند. (البته اين برداشتي غير واقعي از شرع مي باشد)
البته در مورد مردان هم وضع چندان رضايت بخش نيست زيرا اكثراً مبتلا به پاره اي مشكلات رواني – جنسي نظير خروج زودرس مني يا تحريك ناقص آلت تناسلي مي باشند و يا غالباً از تكنيكهاي صحيح آميزشي استفاده نمي كنند لذا حاصل فعاليت جنسي شان در بسياري مواقع يك ارگاسم كامل و با مدت زمان كافي نمي باشد.رابطهء جنسي مطلوب آنست كه در يك زمان منجر به رضايت كامل و كسب لذت ماكزيمم در هر دو طرف شود و ارگاسم زن و شوهر همزمان شود.موفقيت در اين امر سمبل موفقيت در زندگي زناشويي است و ناديده گرفتن احساسات و نيازهاي يكديگر در اين مورد سمبل بي توجهي به يكديگر در زندگي است البته بيشتر اين برداشتها در سطح ناخوداگاه رخ مي دهد ولي تآثير عميق آن بر رابطهء دو طرف باقي مي ماند و در دراز مدت به عاملي پنهان براي شعله ور تر شدن اختلافات زناشوئي مبدل مي شود .ارگاسم يا اوج لذت جنسي يكي از موهبتهاي بزرگ الهي است كه موجب رفع بسياري از تنشهاي دروني و كسب آرامش رواني مي شود. اين پديده يك تخدير يا نشئة سازي طبيعي است كه در زندگي پر تنش امروز همچون آبي برآتش التهابات دروني انسان عمل كرده و در صورتي كه بطور كامل و به مدت كافي و به دفعات مناسب حاصل شود به سلامت روان كمك شاياني مي كند.زن نيز همچون مرد به اين عامل آرامبخش نياز دارد. اما مراحلي كه او براي رسيدن به اين حالت بايد پشت سر بگذارد با مرد متفاوت است . او بايد اولاً از انگيزه و ميل كافي براي فعاليت جنسي برخوردار باشد كه مسايلي چون اضطراب يا اختلاف با همسر يا نامطلوب بودن ظاهر همسر(مثلاً بوي بد پا يا دهان او) يا سابقهء برخي رفتارهاي جنسي مرد كه از نگاه زن ناخوشايند بوده است اين ميل و انگيزه را كم مي كند. گذشته از اين او براي رسيدن به امادگي لازم براي ارگاسم به زمان بيشتر و تحريكات ملايم و متوالي نياز دارد و مرد با صرف حوصله بايد آمادگي لازم را در وي به وجود بياورد و به سلايق وي احترام بگذارد و اساساً نحوه و زمان فعاليت جنسي بايد مورد توافق دو طرف باشد. البته زن نيز بايد نيازهاي شوهر را در نظر بگيرد و با او براي دستيابي به يك ارگاسم موفق و همزمان همكاري كند.از آنجا كه نياز جنسي از قويترين نيازهاي دروني بوده و رابطهء تنگاتنگي با ناخودآگاه انسان دارد عدم رعايت نكات فوق الذكر به اختلالات پيدار و عميقي در روابط زوجين منتهي مي شود كه مي توان به تنفر از همسر ، دلخوري ، حسادت و رقابت براي سركوب يكديگر، مقصر دانستن همسردر بسياري از مشكلات زندگي، حس انتقام گيري ناخودآگاه ، احساس تحقير شدن توسط همسر، احساس عدم اعتماد به نفس، احساس شيئ بودن و ملعبه واقع شدن و احساس مورد بي اعتنايي واقع شدن اشاره نمود.
اين مسايل توسط ساير تنشها و اختلافات، تقويت شده يا در قالب آنها تجلي و بروز مي يابد و شكاف بين همسران را رفته رفته عميق تر مي سازد.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 16:38  توسط رضا احمدزاده  | 

مشورت

 

مقدمه

دست کدام تقدیر تو را در بازى سرنوشت اسیر کرده است؛ گردباد کدام حادثه توانت را در همه شکسته است؟ حس مى کنى این همان نقطه پایانى است؛ بن بست زندگى!

تردیدى گنگ لحظه هایت را خاکستر مى کند. پس به دنبال دست هاى مهربانى مى گردى؛ تکیه گاهى سبز و مطمئن.

با یکى دو کس مشاوره کن در امورى که پرخطر بینى
با یکى آیینه پشت رو بینى با دو تا آیینه پشت سر بینى

جوان عزیز! آنچه در دوران پیرى درو مى کنى، محصول کشتزار جوانى است و هیچ مى دانى مهم ترین عنصر در این دوران، «اندیشه و مشورت» است.

اصل مشورت، نعمت بزرگ خداوندى براى انسان هاست که آنان را به خود متکى مى کند. در قرآن مجید، سه آیه بر اصل شورا و مشورت مهر تأیید نهاده است. خداوند متعالى در قرآن مجید، شورا را مبناى رفتار مردمان مى داند تا بدین وسیله، راه خیره سرى و خودمحورى بر روى افراد بسته شود و ریشه تفاهم و امنیت خاطر پدید آید.

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله مى فرماید: «اى على! هیچ پشتیبانى مطمئن تر از مشورت کردن در کارها نیست».

مشورت ادراک و هوشیارى دهد عقل ها را عقل ها یارى دهد
مشورت در کارها واجب بُوَد تا پشیمانى در آخر کم شود

وقتى مى توان پرده پنجره را کنار زد و به طور مستقیم از نور خورشید استفاده کرد، به یک چراغ ضعیف قناعت نورزید و خود را فریب ندهید. مشورت، چراغ روشن گرى است که انسان را به یقین و روشنایى مى رساند. مشورت، نه تنها اضطراب و تزلزل درونى را کاهش مى دهد، بلکه روح و روان آدمى را نیز پویا، شاداب و پرنشاط مى سازد.

هنرمند شایسته بخت ور نپیچد ز رأى خردمند سر
اگر زیرکى کار هشیار کن به عقل دگر عقل خود یار کن

آیا مى دانید...

آیا مى دانید انسان در فرآیند زندگى پویاى فردى و اجتماعى و در شرایط گوناگون، ناگزیر از «انتخاب» است؟

آیا مى دانید انتخاب صحیح و شایسته، بهره مندى از بینش عمیق و نگرشى جامع را مى طلبد؟

آیا مى دانید به همان میزان که انسان به طور فطرى محبت پذیر، تشویق پذیر و تأییدپذیر است، مشورت پذیر نیز خواهد بود؟

آیا مى دانید تبلور اندیشه ها در سایه رایزنى و مشورت، اعتماد به نفس را فزونى مى بخشد و حرمت نفس را بالا مى برد؟

جوان برومند! شخصیت تو، گاه در گرو همین تصمیم ها و برگزیدن هاست. این تویى که خمیرمایه هستى خود را با دو دست مشورت و انتخاب خویش شکل مى دهى!

به گفته مولاى متقیان امام على علیه السلام : «بهترین مردم از نظر رأى و نظر، کسى است که از رأى مشورت کننده بى نیاز نباشد».

هر که بى مشورت کند تدبیر غالبش بر هدف نیاید تیر

مشورت یعنى...

مشورت، یعنى گلچین کردن اندیشه دیگران براى پیشبرد بهتر کارها.

این خردها چون مصابیحْ انور است بیست مصباح از یکى روشن تر است

مشورت کردن؛ یعنى «تبادل نظر کردنِ دو یا چند نفر با یکدیگر، به منظور یافتن راه حل یا تصمیم گیرى درباره موضوعى».

مشورت کردن؛ یعنى «کنکاش کردن و رأى خواستن و تدبیر خواستن».

مشورت، پویشى است که به انسان کمک مى کند با استفاده از اندیشه ها و دیدگاه هاى گوناگون، توانایى ها و استعدادهاى خود و دیگران را بشناسد و براى حل مشکلات خود و جامعه راه حل مناسب بیابد.

مشورت و مشاوره؛ یعنى بهره گیرى از حاصل اندیشه هاى مولّد و ارزش مند و رسیدن به رستگارى و عاقبت به خیرى.

ویژگى هاى مشورت دهندگان

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله مى فرماید: «با کسى مشورت کنید که به توانایى او اعتقاد قلبى دارید و عقلتان نقش او را تصدیق مى کند. با کسى که مشهور به تدبیر و پارسایى و صاحب نظرى است، ولى عقلتان آن را تصدیق نمى کند، مشورت نکنید».

مشورت کن با گروه صالحان بر پیمبر امر شاوِرْهُم بدان
اَمْرُهُمْ شُورى براى این بُوَد کز تَشاوُر سهْو و کژ کمتر رود

1. مؤمن و خداترس باشد.

امام على علیه السلام : «در امورت با کسانى مشورت کن که خداترس باشند».

به پارسایى از این حال مشورت بردم مگر ز خاطر من بند بسته بگشاید

2. عاقل و دانشمند باشد.

امام على علیه السلام : «کسى که با صاحبان عقل و دانشمندان مشورت کند، به سوى صلاح و صواب هدایت مى شود».

با عاقل مشورت کن که رأى او خالى از هواى نفسانى است و با نادان مشورت مکن؛ زیرا تابع هواى نفس است. (سقراط)

هر که با دانا مشورت کند، از رسوایى ایمن باشد. (تاریخ گزیده)

3. برادر، دوست و دوست دار تو باشد.

امام صادق علیه السلام : «اینکه درباره تو دوستى برادرگونه باشد».

مشورت کن با کسى که تو را به گریه اندازد، نه با کسى که تو را مى خنداند. (ضرب المثل عربى)

4. راز نگه دار و امین سرّ تو باشد.

امام صادق علیه السلام : «اینکه چون او را از سرّت آگاه سازى، راز تو را مخفى بدارد».

مشورت با هزار کس کن و راز خود را با یکى مگو! (امثال و حکم دهخدا).

5. با تجربه و آب دیده باشد.

امام على علیه السلام : «بهترین کسان براى مشورت، صاحبان خرد و دانشمند و افراد باتجربه و دوراندیش هستند».

ویژگى هایى که طرف مشورت باید از آن به دور باشد.

1. احمق و نادان نباشد.

امام على علیه السلام : «با دشمن داناى خود مشورت کن و از نظر دوست نادان بپرهیز».

انسان ناآگاه، مانند انسان نابینایى است در بیابانى ناشناخته که نه جهت را تشخیص مى دهد و نه مسیر را درک مى کند. طرح مشکلات با وى، نتیجه اى جز اتلاف وقت و تضییع امکانات ندارد و حرف شنوى از او، جز بدبختى در پى نخواهد داشت.

2. مستبد به رأى و خودخواه نباشد.

امام صادق علیه السلام : «با کسى که استبداد رأى دارد، مشورت مکن».

چون تو را شغلى پیش آید، هر چند تو را کفایت آن باشد، مستبد بر رأى خود مباش و از مشورت کردن عیب مدار، اما با پیران عاقل و دوستان مشفق! (قابوس بن وشمگیر)

آن که راهنمایى نمى پذیرد، حق راهنمایى نیز ندارد. (کنفوسیوس)

3. ترسو، بخیل و حریص نباشد.

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله : «اى على! از مشورت با فرد ترسو، بخیل و حریص برحذر باش».

انسان ترسو، در گذشته خویش آموخته ها و تجربه کافى ندارد و نمى تواند راه کارهاى محکم ارائه دهد و مانع به مقصد رسیدن دیگران مى شود.

بهره گیرى از آراى شخص حریص، جز غوطه ور شدن در دریاى مادیات و اسارت هواها، ثمره دیگرى نخواهد داشت.

شخص بخیل هرگز به خوبى ها ترغیب نخواهد کرد و جز بر سستى و کسالت نخواهد افزود.

4. دروغ گو نباشد.

امام على علیه السلام : «با دروغ گو مشورت مکن؛ زیرا به سرابى مى ماند که دور را براى تو نزدیک و نزدیک را براى تو دور مى نمایاند».

کسى که به این صفت مبتلاست، مورد اطمینان نیست. او حرف بى مدرک مى زند و به یقین در بیان دیدگاهش صلابت لازم را ندارد.

دستاوردهاى مشورت

1. پیروزى

امام على علیه السلام : «مشورت کننده، بر لبه پیروزى است».

2. رهایى از پشیمانى

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله : «مشورت و مشاوره، حصارى در برابر پشیمانى و ایمنى از سرنوشت است».

3. بالندگى اندیشه

امام على علیه السلام : «بر خردمند است که رأى خردمندان را به رأى و نظر خود و دانش حکیمان را به دانش خویش بیفزاید».

4. گریز از لغزش ها و خطاها

امام على علیه السلام : «هر کس از آراى مختلف استقبال کند، لغزش گاه ها را مى شناسد».

با دو عاقل هوا نیامیزد یک هوا از دو عقل بگریزد
با بِهان رأى زن ز بهر بِهى کز دو عقل از عقیله اى برهى

پدیدآورنده: مرضیه رضاییان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 14:54  توسط رضا احمدزاده  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 12:7  توسط رضا احمدزاده  | 

دوست داشتن چه نشانه هايي دارد؟

‌براي آن كه بتوانيم به كسي محبت كنيم ابتدا بايد ديدگاه طرف مقابل را درباره محبت كردن بدانيم ، اين كار ‌را بايد قبل از ازدواج انجام دهيم تا ببينيم آيا كسي را كه مي‌خواهيم به عنوان همسر انتخاب كنيم با روحيات ما ‌همخواني دارد يا خير؟‌

‌بعضي‌ها معتقدند انسان بدون عشق نمي‌تواند به زندگي ادامه دهد و دائما احساس مي‌كند يك چيز كم دارد. نقطه ‌عطف عشق در جامعه ما ازدواج است. روز به روز از تعداد ازدواج‌هاي اجباري كاسته شده و دختر و پسر، ‌خودشان تصميم به ازدواج با هم مي‌گيرند.در چنين شرايطي وجود عشق و محبت بين طرفين، يكي از ‌عوامل مهم و تعيين‌كننده در اين تصميم است. پس مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه تقريبا تمام ازدواج‌هاي امروزي ‌با عشق آغاز مي‌شود.

اما مهم، سرنوشت اين عشق است كه به كجا كشيده خواهد شد و ‌چه بلايي سر آن مي‌آيد و در زندگي زناشويي بعد از ازدواج چه نشانه‌هايي از آن باقي مي‌ماند.‌

‌براي آن كه بتوانيم به كسي محبت كنيم ابتدا بايد ديدگاه طرف مقابل را درباره محبت كردن بدانيم ، اين كار ‌را بايد قبل از ازدواج انجام دهيم تا ببينيم آيا كسي را كه مي‌خواهيم به عنوان همسر انتخاب كنيم با روحيات ما ‌همخواني دارد يا خير؟‌

‌براي يافتن اين ديدگاه بايد اين سوال را از خود و طرف مقابلتان بپرسيد كه به نظر شما اگر كسي شما را دوست ‌داشته باشد چگونه بايد آن را ابراز كند و به تعبيري ديگر مظاهر محبت و عشق چيست؟

در جواب اين سوال، ‌ديدگاه همه راجع به محبت معلوم مي‌شود. بعضي‌ها محبت را بيشتر در ماديات مي‌بينند مثلا از گرفتن يك كادوي ‌گرانقيمت مي‌فهمند كه كسي دوستشان دارد. بعضي‌ها گفتار عاشقانه را دوست دارند و مي‌خواهند كسي كه ‌دوستشان دارد دائما به آنها ابراز علاقه كلامي كند و بسياري از نمودهاي ديگر محبت و عشق ورزيدن كه بر ‌اساس سليقه و شخصيت‌هاي متفاوت، متغيرند. پيدا كردن اين ترجيحات در خود و طرف مقابل، به ما اين امكان را ‌مي‌دهد كه محبت خود را آن طور كه مي‌خواهيم به همسرمان ابراز كنيم و نتيجه مطلوبي بگيريم.‌ ‌

وقتي كسي را دوست داريد: تنها با گفتن <دوستت دارم> نمي‌توان به كسي ثابت كرد كه دوستش داريم. عشق و محبت، احساسي است كه در ما نسبت به ‌كسي به دلايل مختلفي ايجاد مي‌شود. وقتي كسي را دوست داريم به خاطر اين دوست داشتن خيلي كارها ‌مي‌كنيم و خيلي از رفتارها را انجام نمي‌دهيم.

1- ‌به او دروغ نمي‌گوييد.

‌ ‌2‌- ‌غرورش را نمي‌شكنيد.

‌ ‌3-‌‌به خانواده‌اش و كساني كه دوست دارد احترام مي‌گذاريد.‌ ‌همسر شما از دل يك خانواده آمده است كه اگر آن خانواده نبود، همسر شما نيز امروز در كنار شما نبود، پس به ‌خاطر وجود همسرتان كه دوستش داريد بايد از خانواده‌اش سپاسگزار باشيد و به خاطر وي به آنها احترام ‌بگذاريد و مطمئن باشيد كه همسر شما قدردان اين احترام خواهد بود.

‌‌‌4-‌ ‌او را به باد نقدهاي بيرحمانه نخواهيد گرفت.‌‌‌اين به معني تاييد همه جانبه همسرتان نيست چون هر كسي ايراداتي دارد، اما اگر كسي بخواهد هميشه تنها ايرادات ‌شما را بگويد قطعا خسته خواهيد شد. هميشه نقاط مثبت را در كنار نقاط منفي ببينيد تا به همسرتان احساس ‌ارزشمند بودن بدهيد و از بهانه گيري و ايرادهاي بي‌خود بپرهيزيد.

‌ ‌5-‌ ‌با او لجبازي نمي‌كنيد. وقتي همسرتان را دوست داشته باشيد در برابر ‌خواسته‌ها و رفتار او موضع گيري و لج نمي‌كنيد.

‌‌6-‌ ‌وقتي اشتباهي در قبال همسر خود مرتكب مي‌شويد به راحتي و بدون قيد و شرط از او عذرخواهي مي‌كنيد. ‌اشتباه كردن در زندگي، اجتناب ناپذير است و يكي از راه‌هاي برطرف كردن اثرات اين اشتباه در ذهن طرف مقابل، ‌عذرخواهي است كه اين عمل در برابر كسي كه دوستش داريد بايد برايتان بسيار راحت باشد چرا كه غرور در ‌برابر معشوق جايي ندارد.

‌‌‌7-‌ ‌او را در كارها و تصميمات‌تان دخيل مي‌كنيد. وقتي همسرتان را دوست داشته باشيد هميشه مي‌خواهيد نظر او را ‌راجع به همه چيز جويا شويد و كاري كنيد كه او را خوشحال مي‌كند، پس هميشه با او مشورت مي‌كنيد و ‌تصميمات خود را به تنهايي نمي‌گيريد.

‌‌8‌-‌اگر مخالفتي با او داريد با آرامش قانعش مي‌كنيد. اختلاف نظر هم در زندگي زناشويي اجتناب ‌ناپذير است اما ‌برخورد همسران در اين اختلاف نظرها مي‌تواند آن را مشكل ساز و يا سازنده كند. پس اگر همسرتان را دوست ‌داشته باشيد با آرامش با او سخن مي‌گوييد و دليل مخالفت‌تان را روشن و واضح برايش توضيح مي‌دهيد و آنگاه ‌مي‌توانيد قانعش كنيد.

‌‌9-‌ ‌به او در كارهايش كمك مي‌كنيد. زن و مرد بايد در همه چيز با هم همكاري داشته باشند. درست است كه اين دو، ‌در زندگي وظايف مشخصي دارند اما امروزه اين مرزها كمرنگ شده و زن و مرد در بيرون و داخل خانه در همه ‌چيز همكاري مي‌كنند. پس به راحتي مي‌توان اين كمك كردن را در زندگي امروزه معني كرد.‌‌

‌10‌-‌اگر گاهي حوصله ندارد و غمگين است به او كمك مي‌كنيد. اگر همسرتان غمگين يا عصباني يا بي‌حوصله است ‌اگر دوستش داشته باشيد تمام تلاشتان را مي‌كنيد كه اين احساس منفي را از او دور كنيد يا اگر لازم باشد به او ‌فرصت دهيد تا بتواند به حالت عادي برگردد نه اين‌كه بيشتر به او خرده بگيريد و او را ناراحت‌تر كنيد. گاهي ‌آرامش داشتن در برابر كسي كه عصباني است او را بيشتر عصباني مي‌كند. اگر همسرتان را عصباني كرديد با ‌آرامش بي موقع خود ، او را عصباني‌تر نكنيد چرا كه او فكر مي‌كند آنقدر برايش ارزش نداريد كه وقتي ناراحت ‌است عين خيالتان نيست.

‌‌11-‌ ‌مي‌توانيد به راحتي اشتباهات او را ببخشيد و فراموش كنيد. درست است كه بعضي اشتباهات بخشودني ‌نيست اما تعداد آنها بسيار كم است و معمولا در زندگي اشتباهات كوچكي پيش مي‌آيد كه مي‌توان با محبت از آنها ‌گذشت و با صحبت‌هاي منطقي، از بروز دوباره آن جلوگيري كرد.

‌‌12-‌از اين‌كه در كنارش هستيد خوشحاليد و نمي‌خواهيد از كنارش فرار كنيد. بعضي از زن و شوهر‌ها دائما ‌مي‌خواهند از هم فرار كنند و تنها باشند و يا وقت خود را با ديگران بگذرانند. درست است كه ممكن است گاهي انسان، به ‌تنهايي و خلوت كردن نياز پيدا كند اما طبيعتا در اكثر اوقات از اين‌كه در كنار فردي كه دوستش داريد هستيد لذت ‌مي‌بريد و مي‌شود اين خوشحالي و لذت را نشان دهيد تا همسرتان بداند كه در كنارش خوشحاليد.

‌13-‌ ‌با لذت، گذشت خواهيد كرد و تمام چيزهاي خوب را براي همسرتان مي‌خواهيد. اين گذشت به معني ناديده ‌گرفتن خودتان نيست بلكه وقتي كسي را دوست داريد اول به او مي‌انديشيد و بعدبه خودتان.

‌‌‌14-‌ ‌در جمله‌هايتان كمتر از <من> استفاده مي‌كنيد و بيشتر از او و خوبي‌هايش مي‌گوييد.‌ ‌در واقع كارهايي كه ‌خودمان از همسرمان انتظار داريم مي‌تواند فهرست خوبي از اين دسته باشد.‌
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 12:4  توسط رضا احمدزاده  | 

مقایسه عشق و دوست داشتن

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 12:2  توسط رضا احمدزاده  | 

اعتماد به نفس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 16:43  توسط رضا احمدزاده  | 

چگونه همسر خود را علاقمند نگه داريد؟

 

براي كنترل مردان عشق ابزار كارا تري از شهوت است. بعد از چند سال اول زندگي معمولاً خانم ها از كاهش رقبت شوهران نسبت به خود شكايت مي كنند. دليل اين كاهش علاقه كاهش شور و هيجان اوليه است چون ديگر آن جاذبه جنسي به شدت اوايل ازدواج نيست و مردان مانند اوايل زندگي از رابطه خود لذت نمي برند.

براي اينكه مرد زندگي خود را اغوا كنيد و او را علاقمند نگه داريد، بايد نقش يك افسونگر را بازي كنيد و كاري كنيد كه عاشق شما باشد.

در اين مقاله نكاتي را براي شما بيان مي كنيم كه به كمك آن مي توانيد شوهرتان را به گونه اي شورانگيز نسبت به خود وابسته و علاقمند سازيد و مسحور خود سازيد.

 

دلفريب باشيد

نقش يك پري دريايي را بازي كنيد. يك پري دريايي با اينكه بسيار زيباست خود را در معرض ديد قرار نمي دهد. در رابطه خود كمي رمز راز به عنوان چاشني وارد كنيد. مقدار كمي طفره رفتن اشتياق او را براي بدست آوردن شما بيشتر مي كند. هيچگاه بدن خود را بيش از حد درمقابل همسر خود به نمايش نگذاريد. اگر در روابط خود غير قابل پيش بيني باشيد اين كار باعث مي شود شور و اشتياق او را بيشتر كنيد. پيام هاي متناقض و گيج كننده برايش بفرستيد مي توانيد سركش و سپس رام باشيد معصومانه رفتار كنيد آنگاه مانند افراد شرور رفتار كنيد. اين گونه رفتارها سبب مي شود همسر شما سعي كند بيشتر متوجه شما شود و بيشتر شما را كشف كند.

 

از خوب بودن زيادي پرهيز كنيد

اگر تمام سعي خود را براي بسيار خوب و فرمانبردار بودن بكار گيريد احتمالاً در پايان روز بسيار از رفتار خود راضي خواهيد بود اما با محبت بيش از حد در عمل از جاذبه و شدت اغواگري خود كاسته ايد و حتي ممكن است پس از مدتي باعث دلزدگي همسر خود شويد. وقتي يك تقاضاي طبيعي داريد همسرتان به عنوان فردي پر توقع به شما نگاه مي كند. نيكي بيش از اندازه به ندرت كسي را شيفته مي كند.

بعضي اوقات قسمت هاي كوچكي از سياهي هاي شخصيت خود را نشان دهيد. گاه كمي بي رحمي از خود نشان دهيد يا حتي اگر لازم ديديد كمي هم كارهاي زشت انجام دهيد ولي مراقب باشيد كارهاي مبتذل و بي ارزش انجام ندهيد.

 

جاذبه ظاهري داشته باشيد.

آنچه مردان مي بينند برايشان بسيار مهم است. و در آنها كشش يا دافعه ايجاد مي كند در حاليكه خانم ها با مغز خود عشق مي ورزند مردان از طريق آنچه مي بينند مجذوب مي شوند. بسيار مهم است كه خود را براي همسر خود سرحال و جذاب نگه داريد. بعد از ازدواج شما يك مسئوليت مهم داريدكه نبايد با خود خواهي از زير آن شانه خالي كنيد. بايد خود را آراسته كنيد، بايد از نظر بدني متناسب باشيد از پوست و موي خود مراقبت كنيد و از نظر روحي فردي پرانرژي باشيد.

همه اين كارها نه تنها به دوام زندگي زناشويي شما كمك مي كند بلكه سبب اعتماد به نفس بالاي شما مي شود.

اگر چه بهتر است در اجتماع با سليقه همسر خود رفتار كنيد ولي شما به عنوان زني جذاب، خوش تيپ، باوقار، باعزت نفس بالا، شيك و مرتب سبب اعتماد به نفس بالاي شوهر خود خواهيد شد. و در اين ميان زنان ديگر كمتر مي توانند در مقابل چشمان همسر شما دلربايي كنند. و البته فراموش نكنيد به گونه اي لباس بپوشيد كه نظر مردان ديگر به سمت شما جلب نشود چون در رابطه شما تأثير منفي خواهد گذاشت.

 

نيازهاي مزاجي و ذهني همسر خود را فراموش نكنيد

در حالي كه براي حفظ همسر خود تلاش مي كنيد نبايد از نيازهاي احساسي و فكري همسر خود غافل شويد. رنگ مورد علاقه او، خواندني هاي مورد علاقه اش، فيلم ها و كتاب هايي كه دوست دارد همه را بايد بدانيد و هر از چند گاهي او را غافلگير كنيد و يكي از آن چيزهايي كه به آن علاقه دارد به او هديه بدهيد. طرز تهيه خوراك، دسر و يا نوشيدني مورد علاقه او را پيدا كنيد و آن را براي وقتي كه از سر كار به خانه بر مي گردد حاضر كنيد. خود را با آنچه دوست دارد و دوست ندارد و حوصله او مطابقت دهيد.

همه انسان ها تمايل دارند خود را در ظاهر خويشتندار و فردي كه به فكر ديگران است نشان دهند ولي در عمل همه ما در نهايت افرادي خود خواه هستيم و قبل از هر كسي به خود اهميت مي دهيم بنابراين اگر همسر خود را به اندازه كافي (نه بيش از حد) نوازش كنيد او را به خود وابسته كرده ايد.

 

به همسر خود احترام بگذاريد

بسياري از خانم ها فكر مي كنند بزرگترين نياز مردان به آنها نياز جنسي است ولي در حقيقت اين است كه آنها بيش از هر چيزي احتياج به احترام آن هم از شريك زندگي خود دارند. با او به گونه اي صحبت كنيد و همينطور به گونه اي رفتار كنيد كه شوهرتان احساس كند برايش ارزش زيادي قائل هستيد.

 

اعتماد به نفس او را تقويت كنيد.

مردها برخلاف ظاهرشان همانند كودكان هستند كه مي خواهند از آنها تعريف و تمجيد شود. اعتماد به نفس او را با تاييد تصوراتش نسبت به خودش تقويت كنيد. اين كار شما سبب مي شود او همه چيز را با شما در ميان بگذارد. با صداقت و گاه با زيركي همه رفتارهاي خوبش را به او بگوييد. اگر روزي يك بار به او بگوييد كه دوستش داريد سبب مي شود احساس خوبي در او ايجاد كنيد.

 

او راتشويق كنيد

وقتي همسر شما تلاش مي كند مشوق او باشيد. و بگوييد كه به او كاملاً ايمان داريد. حتي اگر همسرتان خرابكاري كرد به جاي اينكه در مقابل او قرار گيريد و او را سرزنش كنيد بگوييد دفعه بعد حتماً موفق مي شوي. از همسر خود به خاطر تلاشي كه كرده است قدرداني كنيد. اين كار باعث مي شود عصبانيت او تخليه شود و رفتار بدي كه احتمالاً با شما خواهد داشت خنثي شود. مردها وقتي كه از همسر خود احساس برتري مي كنند امنيت را حس مي كنند بنابراين سعي كنيد اين گونه تظاهر كنيد.

حتي اگر با همسر خود اختلاف نظر اساسي داريد هيچگاه از كلمات بد و خشن استفاده نكنيد چون اين كار صدمات جبران ناپذيري به روابط شما مي زند.

 

حساس باشيد

در رختخواب نسبت به همسر خود بسيار حساس باشيد. وقتي مربوط به مسائل جنسي مي شود مردان بسيار حساس مي شوند. اينكه مردي نتواند همسر خود را ارضاء كند بسيار او را دلسرد مي كند. اگر ناتواني او را در روابط جنسي آشكارا به نمايش بگذاريد مانند اين است كه بدترين ناسزاها را به همسر خودنسبت داده ايد. نتيجه اين كار كاهش قدرت و اعتماد به نفس همسر شماست و روابط شما از اين هم بدتر خواهد شد.

از قدرت و عملكرد همسر خود تعريف كنيد و به او بگوييد كه وقتي با او در رختخواب هستيد احساس خوبي داريد. بدين ترتيب او را تقويت كرده ايد و روحيه اي خوبي خواهد داشت و شما هم از اين رابطه راضي تر خواهيد بود.

 

تجربه كنيد و از آنها استفاده كنيد

لباس زيرهاي جذاب و زيبا بخريد تا همسر خود را تحريك كنيد. آنگاه نسبت به او بي تفاوت باشيد اگر همسرتان ابراز تمايل كرد به او اجازه دهيد. اگر از بعضي كارها او خوشتان نمي آيد يا بعضي كارها را به خوبي نمي داند با زيركي به او بفهمانيد حتي مي توانيد با اشاره يا با دست خود به او بفهمانيد كه چه بكند يا مي توانيد بگوييد اگر اينكار را بكند بهتر است و در عين حال از او تعريف كنيد و بگوييد كه به خوبي اين كار را انجام مي دهد.

 

پيشقدم شويد

اجازه ندهيد هميشه او پيش قدم شود. با همه حرف هايي كه زديم بد نيست كه گاهي شما پيش قدم شويد. اين كار باعث مي شود شوهر شما احساس كند او را مي خواهيد. اين را در مغز خود فرو كنيد هيچگاه خود را از رابطه اي كه داريد بيش از حد هيجان زده نشان ندهيد. مردان به زناني كه به آنها كم توجهي مي كنند بيشتر متمايل مي شوند.

مردها براي ايجاد رابطه به زمان نياز دارند. آنها را درك كنيد و صبور باشيد و با هم همكاري كنيد به اين ترتيب روي رابطه اي عميق و قوي سرمايه گذاري كرده ايد كه به اين راحتي شكسته نمي شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 16:40  توسط رضا احمدزاده  | 

توبه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پیش درآمد
 دوستان پیشنهاد دادند که بعد از این سلسله مباحثی که در باب مسایل مختلف قرآنی داشته‌ایم، گزارشی از مباحث سیاسی اجتماعی قرآن هم ارائه بشود. منتها با سبک قرآن در تبیین مسایل سیاسی- اجتماعی که پیوستگی خاصی با احکام اخلاق معارف و اعتقادات دارد. لذا به نظر رسید سوره مبارکه توبه را که از این جهت سوره خاصی‌ست برانداز کنیم و آیاتش را مرور کنیم. ان شاءالله.

بَرَاءَةٌ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدْتُم مِنَ الْمُشْرِکِینَ (1)
فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّهِ وَأَنَّ اللّهَ مُخْزِی الْکَافِرِینَ (2)
وَأَذَانٌ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِی‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللّهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ (3)
إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوکُمْ شَیْئاً وَلَمْ یُظَاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى‏ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ (4)

شرح درس این جلسه(نهم مهرماه) را در ادامه مطلب  بخوانید. 


نکات مقدماتی:
  نکته اول
سوره مبارکه توبه یا برائت سوره ای است که در اواخر عمر پیامبر در سال نهم نازل شده. سوره مبارکه فتح ، برائت و مائده سوره های اواخر عمر پیامبرند و مضامین خاصی دارند که با اواخر عمر پیامبر مرتبط است. منتها ترتیب آیات این سوره همان ترتیب تاریخی نیست. یعنی به لحاظ تاریخی ابتدا غزوه تبوک رخ داده و سپس ماجرای اعلان برائت اتفاق افتاده است، اما ترتیب ابن آیات عکس ترتیب تاریخی این وقایع است.
  نکته دوم
روایت هایی در باب شروع نشدن این سوره با بسم الله الرحمن الرحیم و مباحثی در این زمینه وارد شده است. البته روایت هایی هستند که معلوم نیست چقدر بشود به آن‌ها قایل شد. مثل روایتی که از حضرت امیر نقل است که؛ بسم الله در ابتدای سوره‌ای نیامده مگر برای رحمت و امان و این که بر سر این سوره برائت، بسم‌الله...نیامده، رفع امان است. ویا روایتی از حضرت امام صادق (ع) که: انفال و برائت یک سوره‌اند و سوره برائت ادامه سوره انفال است و لذا بسم‌الله ندارد. شاید هیچ یک از این دلایل را نشود قبول کرد. چون روایت تفسیری ما عمدتاً قطعی نیست. این‌که آیا واقعا بسم‌الله برای بیان امان و رحمت است یا نه محل تردید است. چون ما سوره‌هایی داریم با همین سبک که بسم‌الله هم دارد: مثل بسم الله... تبّت یدا ابی لهب و تب. ضمن این که ما قایلیم رحمت خدا امام غضبش است؛ یا من سبقت رحمته غضبه.و در حقیقت مهندسی غضب الهی هم به دست رحمت اوست. اسم الله اسم رحمت واسعه ای است که همه غضب‌ها ذیل آن قرار می‌گیرد و غضبش عین رحمت است. در باب روایت دوه هم باید گفت: انفال از سور نازل شده در اول مدینه است و برائت از سور آخر مدینه است. البته مضامینشان بسیار به هم شباهت دارد و مرتبط است. ولی به هر حال هر کدام سوره‌هایی مجزا هستند با زما نزول متفاوت. با این اوصاف، دلیل قانع کننده‌ای در روایات نیست که بتوان به آن قایل شد.

  بحثی در باب شأن نزول این سوره
در شان نزول این سوره آمده که پس از برگشتن حضرت از غزوه تبوک، و پس از صلح حدیبیه ، مشرکین به پیمانی که با مسلمانان داشتند عمل نمی‌کردند. ذکر این نکته ضروری‌ست که مشرکین را باید تقسیم بندی کرد تا معلوم بشود خطاب این آیات دقیقاً چه کسانی هستند. مشرکینی که در نواحی دوردست وجود داشتند که هیچ پیمانی بر جنگ یا ترک مخاصمه نداشتند و هیچ مطلبی هم بر له یا علیه آن‌ها در این آیات نیست. اما عده ای بودند که بعد از حدیبیه پیمان ترک مخاصمه بسته بودند. دسته ای از این‌ها پیمان شکنی می‌کردند. مثلاً مبلغینی که پیامبر می‌فرستادند به مکه را می‌کشتند. ( یکی از ظرافت‌های پیمان حدیبیه: اگر کسی مسلمان می شد نباید می‌آمد مدینه و این خود عملاً یک پایگاه زدن در مکه بود اگر چه در ظاهر این به نفع مسلمین به نظر نمی‌آمد.) دسته ای دیگر هم بودند که به پیمان‌هایشان عامل بودند. بعد از جریان تبوک و بدعهدی‌های مشرکین، یک برائت نامه و قطع نامه‌ای تحت مفاد مقطعی صادر شد. مقطعی بودن این قطع‌نامه را تفاوت آیه یک و سه این سوره نشان می دهد. در آیه سه یک قطع‌نامه عمومی است و اذان یک اعلان عمومی است. و اذان من الله و رسوله الی الناس ان الله بری من المشرکین و رسوله...این‌جا دیگر بیان عمومی است که در روز حج الاکبر و همان روز نحر باید این اعلان عمومی به تمام جهان بشود که خدا و رسول از مشرکین بیزارند. (اینجا باید واقعاً گفت که امام خمینی(ره) حج را زنده کردند. گاهی ممکن است کاری از امام معصوم به دلیل بستر و شرایط تاریخی خاصشان بر نیاید ولی از شاگرد امام یا از یک امام‌زاده بربیاید. این نشان تنقیصی بر امام نیست. بلکه شرایط همیشه مهیا نیست. لذا واقعاً می شود ایستاد روبه‌روی ضریح حضرت امام(ره) و گفت: اشهد انک قد اقمت الحج!) . مفاد قطع نامه اول مقطعی بوده که امیرالمؤمنین برای اعلام آن رفتند. اما آیه سه قطع نامه عمومی می‌شود. حالا معلوم باید بشود منظور از مشرکین کدام دسته از مشرکین‌اند.
تفاسیر شیعه و سنی نقل کرده‌اند که این قطع‌نامه را ابتدا پیامبر به ابوبکر می دهند، وحی نازل می شود مبنی بر این‌که  خود پیامبر یا کسی که از اوست، برود و قطع نامه را  در منا و در روز نحر بخواند. اینجا بود که پیامبر، حضرت علی(ع) را به دنبال ابوبکر می‌فرستند تا مأموریت را ایشان انجام بدهند. بر این شأن نزول همه متفق‌اند. گرچه توجیهاتی برای این واقعه آورده‌اند که منطقی به نظر نمی رسد. بسیاری از اقدامات پیامبر به همین سبک انجام می‌شد و این می‌تواند محل دقت باشد. 

  ترکیب الله و رسول در قرآن
بَرَاءَةٌ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ: از سر دقت می‌شود فهمید که این ترکیب اللّهِ وَرَسُولِهِ اساساً ترکیبی‌ست که برای مسایل حکومتی، قضایی و ولایی به کار می‌رود. در جاهایی که شأن حاکمیت و قضا و حکم پیامبر است که همان حق خداست و حق پیامبر  نه شأن ابلاغ صرف، این ترکیب به کار رفته است. اگر قبول داشته باشیم که حاکمیت و قضاوت حق خداست، می‌پذیریم که مجرای ایفای این حق، ولایت و حاکمیت و قضاوت پیامبر است. چون تجلی حاکمیت و قضاوت الله به وسیله پیامبر نشان داده می شود. لذا این حق قضاوت و ولایت، حق رسول است. و این یکی از مبانی سیاست‌ قرآنی و قانون اساسی قرآن است. اصلاً چرا ترکیب خدا و رسول داریم؟ باید عنوان رسول اینجا پررنگ شود. وگرنه ذکر عنوان الله در این آیات کافی بود. لذا ترکیب خدا و رسول را دقت کنید از این به بعد. حتی اگر در فضای انفاق هم مطرح می شود، انفاقی از منظر حکومت اسلامی است. الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ...(79/توبه) و این نشان می‌دهد در منطق قرآن حد اعلای انفاق یعنی بذل مال و جان برای حفظ حکومت اسلامی. سطح دید می‌رسد به جایی که شما خودتان را یک مسلمان در رکاب می‌بینید. نه مسلمانی که با هر سیستم و هر حکومتی سازگار باشد.کافی‌ست کسی قرآن بخواند و خودش را مخاطب قرآن بداند، سطح‌ش از سطح مسلمان اجرا کننده احکام می‌رسد به سطح یکی از اعضای حکومت اسلامی.

  بررسی شواهد در آیات مرتبط
از آیه  سوره 55 انفال: این آیات زمینه سازی‌های اول دوره مدینه را برای آخر دوره مدینه نشان می‌دهد. از اینجا می‌توان فهمید سوره توبه بعد از انفال آمده و چیدمان قرآن حکیمانه است. اینجا می شود فهمید چیدمان توسط پیامبر انجام شده است. اما اسم سوره ها لزوماً انتخاب پیامبر یا معصوم نیست. بلکه با تکرار تفاسیر قدیم مصطلح شده است. مثلاً آن‌قدر عبارتی نظیر فی السّوره اللّتی یذکر فیها بقره(در سوره‌ای که ماجرای بقره در آن آمده)...تکرار شده تا این استعمال ذره ذره جایگزین شده است.
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ. در تعبیر سیاسی قرآن، کفار، شامل اهل کتاب و مشرکان می‌شوند. اما این آیه اگر در بسترش دیده شود، می‌فهمیم اینجا منظور از الَّذِینَ کَفَرُواْ ،جماعت خاصی است؛ آن‌هایی که مرتب معاهده می کنند و معاهده شان را می شکنند و هیچ قطعنامه و پروتکل و مفادی را قبول ندارند؛ الَّذِینَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لاَ یَتَّقُونَ...از این آیات می گذریم. اگر در جنگ با آن‌ها مواجه شدید، عقبه های لشکرشان را متفرق کنید؛ فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ...باید بگذریم. وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِیَانَةً فَانبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَى سَوَاء إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الخَائِنِینَ؛اگر از خیانت قومی ترسیدید شما هم معاهده را بشکنید. اگر شکستند عهد و معاهده شان را بشکنید، عهدشکنی وقتی بد است که طرف مقابل، عهد را نگه داشته باشد. واژه تََخَافَنَّ (خوف) و استعمال آن در قرآن گاهی به معنای ترسیدن از انجام عملی نیست. بلکه واقعاً عملی انجام شده است که خوف بوجود آمده است. شاهد مثال: نساء 128: بقره 182، 34 نساء: وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ... اینجا به معنای احتملات ترس آور نیست بلکه بحث دقیقاً احراز نشوز است. وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً...؛اینجا هم به معنای احراز نشوز است. پس دلیل استفاده از خوف در آیه مورد بحث بیان برخی مراقبت‌های ویژه است.
وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِیَانَةً فَانبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَى سَوَاء اول مهم است که معاهده‌ای که آن‌ها نگه نداشتند، تو هم اعلام کن که شکسته‌ای، خیانت نکن! بعد می‌توانی مفاد را نقض کنی...اول اعلان برائت و بعد...
وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَبَقُواْ إِنَّهُمْ لاَ یُعْجِزُونَ... وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم... تجهیزات نظامی‌تون رو آماده کنید. تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ: که با این آمادگی نظامی، دشمنان خدا و دشمنان شما ترس به جانشان می‌افتد. اینجا مجاورت عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ قابل دقت است. وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ...شما با این کار و با این عده. عده شما کسانی را می ترسانید که خودتان خبر ندارید!! حالا انفاق در این فضا مطرح می‌شود؛
وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ.
وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ ؛ حالا اگر بال باز کردند و از در صلح وارد شدند خب شما هم بال بگشایید و از در صلح وارد بشوید.
و اگر گروه دیگری هم بودند که شما از نیت درونی‌شان خبر ندارید و نمی‌دانید چه فکری می‌کنند دیگر اینجا را بسپارید به خدا... وَإِن یُرِیدُواْ أَن یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّهُ ... (مثل همان ماجرای حضرت عبدالمطلب..انا رب الابل و للبیت رب)...همه زوایا را قرار نیست ما فکر کنیم. یک جاهایی را واقعاً باید به خدا سپرد...(الحمدلله الذی وکلنی الیه فاکرمنی: مناجات ابوحمزه). هُوَ الَّذِیَ أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ نصر خدا و نصر مؤمنین. باز هم عنوان دیگری از عناوین اجتماعی که باید دیده شود: بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ. عناوین زائد بر خدا را باید دقت کرد. وگرنه همه اینها فقط خداست و دیگر هیچ...فقط تجلی توحید است. اما همراهی این عناوین نیاز به دقت دارد.
إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ...ما عهد شکن نیستیم،  کسانی که ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوکُمْ شَیْئاً وَلَمْ یُظَاهِرُوا عَلَیْکُمْ  مشرکینی که کم نگذاشتند از معاهده و لم یظاهروا؛ .ستون پنجم هم نشده‌اند.. اینها تا مدت عهد، عهدشان سر جایشان هست. فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ. فرصت دارید چهار ماه سیاحت کنید. سیاحت یعنی... شاهد مثال : آیه 112 توبه: السّائحون... در این آیه به معنای اهل گشت و گذار و تفریحات نیست! به معنی رفت و آمد همراه با دقت...کما اینکه سباحت به معنی شناوری نزدیک همین معناست...فان لک فی النهار سبحا طویلا: تو در روز شناور فعالیت‌های روزانه‌ای. چهار ماه وقت داری که دقت کنی و حق و باطل را بشناسی.
سیروا فی الارض فانظروا خلاصه‌اش می‌شود فسیحوا... هر جا سیرو فی الارض داریم فانظرو هم داریم. گشت و گذار با دقت و توجه.
سوره بقره آیه190: وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ: اصلاً جریان قتال که این‌قدر به خاطرش به قرآن ایراد وارد می‌کنند، مال اینجاست
فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ.
آیه 10 سوره توبه: لاَ یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ دلیل این که پیمانشان را بشکنید. چون هیج چارچوبی را قبول ندارند. در آیه بعد هم که می‌فرماید با سران کفر بجنگید، نه به خاطر این‌که ایمان ندارند. بلکه چون اَیمان ندارند. إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ.

  و در پایان: یک نکته اخلاقی
 این آیه قرآن آیه‌ای است که انصافا قابل تأمل است وَإِن تُبْدُواْ مَا فِی أَنفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُم بِهِ اللّهُ... یعنی آن‌چه مخفی هست را هم خدا محاسبه می‌کند. درونیات را...نیت ها سوء نیت ها، کینه ها، دل خوری‌ها، ذهنیت‌های ناجور، افکار نادرست،..همه اینها، حسدها...خدا محاسبه می‌کند. محاسبه فقط مال عمل انجام شده نیست، مال افکار نادرست هم هست. یعنی توفیقات بعدی شما موکول به همین محاسبات است.به این جهت علمای اخلاق تأکید ویژه روی این آیه دارند.
وصلّ الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

پ.ن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 15:52  توسط رضا احمدزاده  | 

زمان خیانت به همسر خود چه احساسی دارید

برداشت مردان و زنان از رابطهی نامشروع همسرشان با هم متفاوت است و همین تفاوت به نوبهی خود واکنشهای عاطفی مربوطه را تحتالشعاع قرار میدهد. مهم آن است که از کلگویی بیش از حد بپرهیزیم. چیزی که در مورد عدهای صادق است، ممکن است شامل حال عدهای دیگر نباشد. اما شواهد حاکی از آن است که اکثر مردم لااقل به طور نسبی به روشهای جنس وابسته از خود واکنش نشان میدهند. آگاهی نسبت به این اجبارهای زیست شناختی و فرهنگی، سوای عدم دقت یا تغییرپذیری آنها، واکنش شما را نسبت به رابطهی نامشروع توجیه کرده باعث میشود کمتر احساس حماقت و تنهایی کنید. به علاوه، کمک میکند تا همسرتان بهتر شما را درک کند.
در کل، زنها بیشتر سعی دارند رابطهی زناشویی خود را از نو ترمیم کرده آن را زنده نگه دارند؛ در حالی که مردها تمایل به خاتمهی آن داشته و به دنبال جانشین میگردند. زنها بیشتر به افسردگی روی میآورند و بر سر و روی خود میزنند و به جان خود میافتند؛ در حالی که مردها با گرایش به عصبانیت بیشتر مایلند ـ حتی در رؤیا هم که شده ـ به طور بیرحمانهای به دیگران بپرند و خشم و عصبانیت خود را سر آنها خالی کنند. زنها رابطهی نامشروع همسرشان را بیشتر به بیلیاقتی خود و مردها به عدم کفایت جنسی خود نسبت میدهند. زنها در مورد اهمیت رابطهی پنهانی همسرشان مبالغه میکنند و بهبودی وضع روحی آنها مدت بیشتری طول میکشد؛ در حالی که مردها رنج روحی خود را به مقولات جداگانهای دستهبندی کرده خیلی زود عنان زندگی خود را به دست میگیرند.
تفاوت شمارهی یک: زنها سعی دارند رابطهی زناشویی خود را حفظ کنند؛ مردها راه خود را کج کرده متواری میشوند.
زنها: «شاید بتوانیم حلش کنیم.»
مردها: «بیخودی به خودت زحمش برگشتن نده!»
وقتی همسر زخم خورده یک زن است، احتمال بیشتری وجود دارد که در جهت حفظ رابطهی زناشویی خود تلاش کند. ـ تا اندازهای به این دلیل که فرهنگ به او آموخته است دیگران را خرسند و خود را محروم سازد. یک مرد به این گرایش دارد که از دست رفتهها را از ذهنش حذف کرده و به دنبال جانشین بگردد ـ جانشینی که بتواند عشق و توجهی که خود را لایق آن احساس میکند، نثارش کند. نوعاً، زنها وقتی مرزهای عاطفی خود را مورد تجاوز میبینند، خود را سرکوب کرده زبان به دندان میگیرند یا احساسات خود را مخفی میکنند. آنها که به خاطر حفظ هماهنگی ظاهری تحت فشار قرار دارند، غالباً خود اصیل و ندای درونی خود را که فریاد برمیآورد: «خواستهی من بیشتر از اینهاست» خفه میکنند. اجتماع ما این پیام را ابلاغ میکند که وظیفهی زن ـ و ملاک ارزشمند بودن او از دید خودش ـ آن است که پیوندهای خود را با دیگران حفظ کند. در یک مطالعهی جالب وقتی از دختران حدوداً هشت ساله سؤال شد: «احساستان دربارهی بدرفتاری پسرها با شما چیست؟» خیلی خوب میدانستند که خشمگین میشدند و صراحتاً حرف دلشان را میزدند، اما وقتی همین سؤال برای همین دختران در سن دوازدهسالگی مطرح شد، جواب دادند: «نمیدانم» انبوهی از پژوهشهای مستند و موفق نشان میدهد که هم چنان با بالا رفتن سن، بسیاری از زنان وقتی ناحقی یا بدرفتاری میبینند، کمتر به شم خود اعتماد میکنند. اگر به عنوان یک زن نتوانید تصدیق کنید که خیانت پدر یا مادر به زندگی زناشویی گریبانگیرتان شده و دارد به شما هم لطمه میزند، اگر از این پرهیز دارید که با صراحت و قدرت احساسات منفی خود را بیان کنید، چون بودن در کنار همسر را ترجیح میدهید، اگر از خط و نشان کشیدن و نسق گرفتن میترسید، میتوان گفت خوب تربیت شدهاید.
دلیل دیگری که بسیاری از زنان به دنبال حفظ روابط خود ـ حتی روابط به افتضاح کشیده و درب و داغان خود ـ هستند، این است که به زعم آنان تنها امکانی که پیش رو دارند، زندگی در تنهایی است؛ چیزی که خیلی هم از آن وحشت دارند. در مطالعهی مشهوری که با همکاری دانشگاههای هاروارد و یل در سالهای 1986 در زمینهی ازدواج صورت گرفت، بنت، بلوم و کاریگ با اعلام اینکه مردان مجرد، زنان را در حالتی از وحشت فرو بردند. با این همه، سوزان فلادی بعدها در سال 1991 خاطر نشان کرد که هر چند این آمار بیاندازه مبالغهآمیز است، اما آنها حالتی از هول به ازدواج ایجاد کردند که تا به امروز به قوت خود باقی است؛ به طوری که زنان بر این باورند که شانس ازدواج پس از سن چهلسالگی صفر است.
زنان مطلقه بیش از مردان مطلقه از نظر اقتصادی در تنگنا قرار میگیرند؛ تا حدی به این دلیل که آنان در پرورش بچههای خردسال خود مسئولیت بیشتری قبول میکنند و تا حدی به این خاطر که شوهر سابق آنها احتمالاً بیشتر به پرداخت عوارض اتومبیل بها میدهد تا به اجرای تعهدات حمایت از فرزند خود. زنان مطلقه هم، مثل همهی زنان، بیشتر به اشغال پستهای سطح پایین گرایش داشته در مقایسه با مردان همکار حقوق کمتری دریافت میکنند. همین دلایل واقعبینانه به تنهایی برای توجیه اصرار زنان بر حفظ زندگی زناشویی فعلیشان کافی است.
مردها ـ که عرفاً از نظر مالی تأمین بوده و بیشتر از این بابت خاطر جمعند که همسر دیگری اختیار میکنند ـ به احتمال کمتری همسر به انحراف کشیده شدهی خود را تحویل میگیرند و از آن جا که کمتر اتفاق میافتد خود را بر حسب موفقیت یک رابطه تعریف کنند، غالباً این احساس را دارند که در صورت به هم خوردن این رابطه چیزی از دست نمیدهند. زنان بیشتر دندان روی جگر میگذارند و سوختن و ساختن را ترجیح میدهند، در حالی که مردها فرار را بر قرار ترجیح میدهند و در واقع با از یاد بردن و محو کردن منبع آلام روحی خود، بر ضایعهی خیانت همسر فایق میآیند.
تفاوت شمارهی دو: زنها زانوی غم به بغل میگیرند و مردها خونشان به جوش میآید.
زنها: «من در مهمترین رابطهی موجود در زندگیام شکست خوردم.»
مردها: «اگر دستم به معشوق زنم برسد، میکشمش.»
واکنش زنها نسبت به رو شدن خیانت همسرشان این است که معمولاً بر سروکله خودشان میزنند، در حالی که مردها عصبانی میشوند و بیشتر مایلند حساب رقیب را برسند ـ حتی در ذهن خودشان هم که شده ـ مسببین رنج روحی خود را گوشمالی دهند.
طبق آمار به دست آمده توسط گروه ضربت ملی اتحادیه روانشناسی آمریکا زنها به نسبت دو برابر مردان دچار افسردگی بالینی میشوند. به این دلیل که اولاً زنها بیشتر مایلند نوک تیز انتقاد را به جای دیگران به سمت خود متوجه کنند؛ ثانیاً، زنها بیشتر خود را بر حسب ارتباطشان با دیگران تعریف میکنند و ارزشمند بودن خود را با دوست داشته شدن برابر میگیرند. وقتی رابطهای به روغنسوزی میافتد یا ناکام میماند، یک زن به احتمال بیشتری به افسردگی روی آورده خود را تحقیر شده احساس میکند و این نه فقط به خاطر از دست دادن شوهر، که به خاطر از دست دادن خویش است.
اگر شما یک مرد باشید، بر عکس به احتمال بیشتری خشم خود را متوجه همسرتان یا معشوق او میکنید. مردان پرخاشجو غالباً مجبورند جلوی رفتارهای خشونتآمیز خود را بگیرند؛ اما حتی تیپهای کنشپذیر و درون‌گرا هم در رؤیاهای بیداری خود به «دشمن» حملهور میشوند. به هر حال همین خشم به شما اجازه میدهد خود را قدرتمند و در کنترل احساس کنید و از احساسهای پریشان کنندهای چون شرمساری و خود تردیدی دوری بجویید. بعضی از شما به جای رویارویی با این حقیقت دردناک که دلیل به انحراف کشیده شدن همسرتان ناخشنودی شدید او نسبت به شما بوده است، ترجیح میدهید همسرتان را قربانی سوء استفادهی معشوقی خودخواه بدانید.
تفاوت شمارهی سه: زنان به عنوان «همسفر راه و شریک زندگی» و مردان به عنوان «معشوق» احساس بیکفایتی میکنند.
زنها: «من به اندازهی کافی خوشایند نیستم. نمیتوانم شوهرم را خرسند کنم.»
مردها: «آلت تناسلی من زیادی کوچک / بزرگ است. زیادی لفتش میدهم یا زیادی تند میروم. نمیتوانم زنم را ارضا کنم.»
دیوید باس در مطالعات خود به این نتیجه رسید که زنها بیشتر از درگیری عاطفی شوهرشان با زنان دیگر و مردها بیشتر از درگیری جنسی زن خود با دیگران دچار تشویش خاطر میشوند. او با قرار دادن چند الکترود بر روی سر مردها و زنها متوجه شد که وقتی مردها زن خود را در حال آمیزش جنسی با مردان دیگری تصور کردند، به تعریق افتادند و بلافاصله ضربان قلبشان بالا رفت. وقتی آنها زن خود را در بند عشقی افلاطونی با مرد دیگری تصور کردند، آرامتر شدند، ولی کاملاً به سطح عادی خود برنگشتند. پاسخ زنها بر عکس بود: وقتی بیوفایی عاطفی همسرشان را مجسم کردند، علائم زجر فیزیولوژیک آنها شدیدتر از زمانی بود که آنها را در حالت خیانت جنسی مجسم کرده بودند.
شمای زن احتمالاً خیانت شوهرتان را به وجود عیب یا کمبود خود به عنوان یک انسان ـ و نه صرفاً به کارآیی ضعیف و نامطلوب خود در رختخواب ـ نسبت میدهید. احتمالاً فکر میکنید همسرتان نه فقط برای شهوترانی، که برای «عشق» به زن دیگری رو آورده است و کشش و جذابیت آن زن چیزی فراتر از جذابیت ظاهری بوده است. در نتیجه ممکن است حتی بیشتر از شوهرتان آن رابطه را بزرگ جلوه دهید. وقتی شوهرتان با پافشاری میگوید: «من هرگز زن دیگری را جز تو دوست نداشتم، من هیچ وقت نخواستم پیوند زناشوییمان را از هم بپاشم و این رابطهی لعنتی هیچ ارزشی برایم نداشت»، این حرف به این راحتیها به خرجتان نمیرود و یک خروار وقت صرف میکنید تا موضوع را درک کرده به حرفهایش اعتماد کنید، اما شاید بدتان نیایدکه او را راستگو بدانید.
شمای مرد فکر میکنید زنتان برای شهوترانی به شما خیانت کرده است؛ تصوری که باعث میشود خود را مسدود و از نظر جنسی بیکفایت قلمداد کنید و احتمالاً نسبت به همسرتان یا معشوقش خشونت به خرج دهید. مردها بیشتر مایلند از مقولات غیر جنسی روابط خود (از قبیل مصاحبت و صمیمیت و …) که بیش از هر چیزی مورد توجه همسرشان است ـ چشم بپوشند و زیاد آنها را جدی نگیرند. اگر میخواهید زندگی زناشوییتان را از مهلکه نجات دهید، باید از همسرتان بپرسید در رابطهای که با او دارید، چه کمبودی حس میکند، گمشدهاش چیست و دقیقاً از دست شما چه کار برمیآید که احساس کند دوستش دارید و قدرش را میدانید.
تفاوت شمارهی چهار: زنها دائماً در ذهنشان با موضوع کلنجار میروند و مردها سر خود را به چیز دیگری گرم میکنند.
زنها: «نمیتوانم به معشوقهاش فکر نکنم.»
مردها: «هیچ خوش ندارم دربارهی رابطهی نامشروع او فکر کنم.»
از آن جا که برداشت زن از خودش با موفقیت او در صمیمیترین روابطش پیوندی بسیار نزدیک دارد، او بیش از یک مرد به وسواسهای فکری دربارهی رابطهی نامشروع همسرش رو آورده و به احتمال بیشتری بر روی فریبکاری و نیرنگبازی همسرش انگشت میگذارد و در این راه تا سر حد حذف هر موضوع دیگری تا حد نبوغ پیش میرود. در این فرآیند، او از دست دروغهای شوهرش بیشتر عصبانی میشود و برای مدت طولانیتری بدگمان باقی میماند. او با مرور فعالانهی جزئیات رابطهی خیانت بار همسرش، مرتباً روی زخم او میکند و جوّ بیاعتمادی را زنده نگه میدارد.
مردها، بر عکس، به جای نشخوار ذهنی دربارهی خیانت همسرشان، وقت بیشتری را صرف درگیری در فعالیتهای جسمانی میکنند تا خود را مسلط و ورزیده احساس نمایند. ظاهراً مردها بهتر میتوانند ناراحتی خود را حلاجی کرده و ـ اغلب با اختیار کردن جانشینی برای همسر خیانتکار خود ـ گلیم خود را از آب بیرون بکشند.
آیا این تفاوتهای جنسی واقعاً بر نحوهی واکنش شما در برابر رابطهی غیر مجاز همسرتان تأثیر دارد؟ آیا مثلاً شما مردها میتوانید به اندازهی زنها احساس افسردگی کنید و خود را به باد انتقاد بگیرید؟ یا آیا شما زنها میتوانید مثل مردها مدام ذهنتان را با کارآیی جنسی خود مشغول کنید؟
در پژوهشهای جاری، الگوهای مختص به جنس شناسایی گردیدهاند، اما این بدان معنا نیست که این الگوها کاملاً اختصاصیاند؛ در واقع گاه عکس قضیه صادق است. چه، زنان خیانت دیدهای که خشم خود را با چنگ و دندان به نمایش بگذارند کم نیستند. اوری پید وقتی در دو هزار و اندی سال پیش از این، داستان مدیا را ـ زنی طرد شده که برای انتقامجویی از خیانت شوهرش، خون فرزندان خود و معشوق شوهرش را ریخت ـ قلم میزد، به این موضوع واقف بود. زمان را 2400 سال به جلو بکشید.
به همین نحو، در مورد پاسخ یک مرد خیانت دیده هم خیلی نامعقول و بیمعناست اگر بگوییم هیچ به خیانت همسرش فکر نمیکند و هیچ اقدامی برای بازگرداندن همسرش انجام نمیدهد. هیچ پاسخ منفردی متعلق به یک جنس نیست؛ تفاوتهای جنسی مطرح شده در این قسمت صرفاً به منظور کمک به شما و همسرتان بوده است تا در این لحظات دشوار و غیر قابل تحمل بتوانید دورنمای کاملتری نسبت به رفتارهای یکدیگر داشته باشید. شما چه زن باشید چه مرد، صدمات پیچیده و عمیقی را متحمل شدهاید.
به قول امرسون، موفقیت در این است که بتوانید ضایعهی خیانت همسرتان را از سر بگذرانید و از آن جان سالم به در ببرید. البته تا جایی اقدام تا همین حد کافی است، اما حالا وقت آن است که پا را از این حد فراتر گذاشته شفا پیدا کنید. در شروع این فرآیند، شما همسر زخم خورده، لازم است به خود بقبولانید که پاسخ عاطفی اولیه، یعنی پاسخ افراطی،‌ خود محروم کننده و از روی استیصال شما کاملاً طبیعی و قابل درک بوده است و یا حداقل با توجه به امکانات و همین طور شدت و وسعت لطمهی روحی شما بهترین پاسخی بود که در آن لحظه از دستتان برمیآمد. لازم است برای از دست دادن هویت اصیلتان خود را ببخشید و از درون به بازسازی خود بپردازید. بعلاوه، برای استحکام بخشیدن دوباره به رابطه با همسرتان، لازم است با پاسخ او نسبت به رابطهی نامشروع، بدون توجه به میزان تفاوت آن با پاسخ خودتان، کنار بیایید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 12:47  توسط رضا احمدزاده  | 

قهر در روابطی كه افراد انتظارات بیشتری از هم دارند و در تعاملات بیشتر هستند به مراتب، بیشتر رخ می‌ده

گاهی وقت‌ها دست خودت نیست؛ بدون اینكه بخواهی قهر میكنی، بدون اینكه فكر كنی قهر می‌كنی، اگر چیزی دلخواهت نباشد قهر می‌كنی و این قدر این كار را ادامه می‌دهی تا درونت آرام شود. حالا فرقی نمی‌كند به آن چیزی كه می‌خواستی رسیده باشی یا نه. مهم این است كه یك جوری مخالفت خود را اعلام كنی. قهر طبیعی است اما به شرطی كه در حد طبیعی و منطقی باشد، نه مثل تو كه این روزها مرزها را برداشته‌ای و سر هر مساله كوچكی قهر می‌كنی. به قهر معتاد شده‌ای، كلافه‌ات كرده، هیچ جوری هم دست از سرت بر نمی‌دارد. شاید تو هم از سر او دست بر نمی‌داری؛‌ نه؟!

یكی از نشانه‌های تنبیه، قهر است كه افراد در مقابل رفتارهای دیگران به صورت یكی از شكل‌های دیداری (ارتباط نداشتن)، چشمی، كلامی (قطع كلام)‌ بروز می‌دهند كه می‌تواند ریشه در زندگی بدوی یا اولیه افراد داشته باشد.
از دیدگاه پرویز رزاقی، روان شناس،‌ قهر از واكنش‌های طبیعی انسان است كه به صورت سرشتی، ژنتیكی یا محیطی به افراد منتقل می‌شود تا جایی كه افراد در موقعیت‌های كسان به شكل‌های گوناگون قهر می‌كنند. كودك، زن یا مرد تفاوتی نمی‌كند، همه این افراد در موقعیت‌هایی كه با ناكامی مواجه می‌شوند یا به نیازهای مطلوب خود دست پیدا نمی‌كنند، ‌برای ادای حق و ... به درجات متعددی متوسل به قهر می‌شوند. بنا به گفته‌های دكتر رزاقی قهر در روابطی كه افراد انتظارات بیشتری از هم دارند و در تعاملات بیشتر هستند به مراتب، بیشتر رخ می‌دهد. كنش‌ها و واكنش‌ها، خوسته یا ناخواسته، افراد را به سمت قهر سوق می‌دهد.
 
قهر استرس زا است
به گفته دكتر رزاقی، قهر و عوامل ایجاد آن استرس‌زا هستند. اغلب افرادی كه سعی می‌كنند با توسل به قهر به سمت خواسته خود قدمی مثبت بردارند متحمل استرس‌های زیادی می‌شوند.
خیلی از شما شاید تجربه هجوم افكار منفی و خیال بافی را در قهر دارید و این اضطراب‌های دوران قهر برایتان نا آشنا نیست اما با این حال در سال‌های اخیر به نظر می‌رسد افراد بیشتر به این شرایط تن می‌دهند كه كم حوصلگی و بی‌ارزش شدن روابط می‌تواند از جمله دلایل آن باشد.
 
مردها كمتر قهر می‌كنند
اما شاید برای شما جالب باشد اگر بدانید برخی مردان در برابر این واكنش طبیعی انسان كه جنسیت نمی‌شناسد موضع گیری‌هایی دارند. به این ترتیب كه وقتی در موقعیتی قرار می‌گیرند كه واكنش قهر را می‌طلبد با تصور اینكه این عمل متناسب با زنان است از اعمال آن خودداری می‌كنند.
دكتر رزاقی در رابطه با چنین اعتقاداتی می‌گوید: "قهر در هر دو جنس طبیعی است اما شواهد عینی نشان داده است كه قهر بیشتر در زنان دیده می‌شود، هر چند كه تحقیقات منسجمی در این رابطه وجود ندارد اما اغلب زنان برای احقاق حق بیشتر از این رفتار استفاده می‌كنند."
شاید یكی از علت‌های مهم این تفاوت به نوع نگرش این دو جنس بر می‌گردد. اغلب مردان قهر را یك ضعف تلقی می‌كنند در حالی كه زنان این گونه به آن نگاه نمی‌كنند. به طور معمول بر مردان قانون همه یا هیچ حكم فرما است، یا رابطه‌ای را قطع می‌كنند یا به آن ادامه می‌دهد اما زنان این طور نیستند.
دكتر رزاقی هم با تایید این موضوع می‌گوید: "در بسیاری از موارد مردان غریبه پس از یك دعوای اتفاقی با هم دوست و رفیق شده‌اند اما خانم‌ها برعكس. از سویی دیگر به نظر می‌رسد چون ارتباط كلامی در خانم‌ها قوی‌تر است درنتیجه آنها بیشتر از قهر استفاده می‌كنند چرا كه قهر روندی است كه نشان می‌دهد ارتباط به طور كامل قطع نشده و دوباره آشتی اتفاق می‌افتد كه در این ارتباط و تعامل دوباره ارتباط كلامی كمك كننده است اما چون مردان به طور معمول در ارتباطات كلامی ضعیف‌اند رابطه را قطع می‌كنند یا ادامه می‌دهند و رابطه حد واسطی به نام قهر نمی‌شناسند."
 
قهرت را درمان كن
هیچ فكر كرده‌ایم ما یا دیگران چرا قهر می‌كنیم؟ لطفا این موضوع اگر برایتان مهم نیست سعی كنید مهم باشد چرا كه بیش از دیگر آزاری شما را آزار می‌دهد.
دكتر رزاقی درباره افرادی كه بیشتر قهر می‌كنند، می‌گوید: "این افراد احتیاج به مطرح شدن، حل مشكلات یا جلب توجه دارند و بسیاری از مواقع از نداشتن اعتماد به نفس رنج می‌برند. در حالی كه این قهرها راه درمان دارد و اگر نمی‌خواهید بیش از این دوستان و آشنایان خود را از دست بدهید و می‌خواهید كمتر خودتان را آزار بدهید دست به كار شوید و از ‌این دارو‌ها برای درمان قهر استفاده كنید:
 
7 توصیه پایانی
1. قوه شناخت خود را نسبت به عوامل تنبیه دیگر بالا ببرید و بدانید قهر به تنهایی چاره‌ساز نیست. برای مثال پاداش و امكانات را حذف كنید.

2. از روش‌های ارتباطی جایگزین برای اعلام احساس و نظر خود استفاده كنید.

3. اعتماد به نفس خود را فزایش دهید.

4. مهارت‌های كلامی خود را تقویت كنید.

5. چون افراد درون‌گرا ارتباط كلامی‌شان ضعیف‌تر است به نسبت بیشتر از قهر استفاده می‌كنند پس یكی از راهكارها افزایش تعاملات اجتماعی است.

6. به دیگران هم برای ابراز نظر و احساس اجازه بدهید. شاید دیگران حرفی برای گفتن دارند كه موجب رفع قهر می‌شود.

7. افكار و رفتار منفی را كم‌كم دور بریزید و بیشتر به موضوع‌های مثبت فكر كنید.
6 شرط قهر جوانمردانه
1. موضوع قهر را برای طرف مقابل مشخص كنید.

2. از قهر در جمع استفاده نكنید.

3. راه آشتی را باز بگذارید و هر چیزی از دهانتان بیرون آمد، نگویید.

4. قهر نباید طولای مدت باشد چون از میزان تاثیرگذاری آن كم می‌شود.

5. اگر موضوع قهر برای طرف مقابل مهم نیست قهر چاره كار شما نیست.

6. در قهر و آشتی به ویژه در رابطه مادر و فرزندی، والدین بلافاصله عذرخواهی مكرر كودك را نپذیرند. چرا كه این امر موجب تكرار رفتار غلط و تقویت عذرخواهی مكرر و درنتیجه اصلاح نشدن رفتار نامناسب و درنهایت كاربرد نامناسب قهر از سوی والدین می‌شود، البته در نپذیرفتن عذرخواهی هم زیاده روی نكنید.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 12:30  توسط رضا احمدزاده  |